چگونگی شکل گیری و باورهای احزاب در اواخر عصر ناصری ومشروطه

مشروطه‌ای که چپ شد

 

در واپسین سالهای حکومت ناصرالدین شاه، رویای سرنگونی شجره خبیثه استبداد در ذهن و ضمیر بسیاری از روشنفکران و اصلاح‌طلبان ایرانی نقش بسته بود. هر چند که در آغاز عصر ناصری، روشنفکران ایرانی به سلطنتی مطلقه ولی نوگرا رضایت داشتند، اما آخرالامر افزایش روز افزون خصلت استبدادی حکومت ناصرالدین شاه،‌ آنها را به فکر «عبور از استبداد» انداخته بود. فکر بکر فوق الذکر،‌ نطفه تشکیل تشکلهای سیاسی در ایران قاجاری بود اما فشار حکومت مانع از رسمیت یافتن و علنی شدن این تشکلها می‌شد. به همین دلیل در پایان حیات و حکومت ناصرالدین شاه، نخستین انجمن‌های مخفی در ایران شکل گرفتند. در سال 1273، میرزا ملکم خان «فراموشخانه» را علی‌الظاهر با هدف تلفیق مذهب با افکار نوین تاسیس کرد. چه ملکم خان، به58
ادامه نوشته

نقش‌ انجمنهای‌ مخفی‌ در انتشار شایعات‌ در عصر مشروطه‌ شیخ فضل الله نوری

نقش‌ انجمنهای‌ مخفی‌ در انتشار شایعات‌ در عصر مشروطه‌ علیه شیخ فضل الله نوری

دستگاه‌ شایعه‌سازی‌ انجمن‌های‌ مخفی‌ از طرقِ مختلف‌ نظیر مطبوعات‌، شب‌نامه‌ و پخش‌ افواهی‌ شایعات‌ دست‌اندرکار تخریب‌ چهره‌های‌ اصیل‌ نهضت‌ بود. گستردگی‌ انجمن‌ها و جسارت‌ و هتاکی‌ آنها قدرت‌ هر نوع‌ اظهارنظر مخالفی‌ را گرفته‌ بود. بی‌باکی‌ آنان‌ در ترور کشتار مخالفان‌ و نیز بی‌آبرو کردن‌ افراد فضای‌ سهمگین‌ را در کشور به‌ وجود آورد. که‌ ندای‌ حقیقت‌طلبان‌ را در میان‌ امواج‌ تبلیغاتی‌ گسترده‌ خفه‌ می‌کرد در چنین‌ شرایطی‌ حاج‌ شیخ‌ فضل‌الله‌ نوری‌ پس‌ از غارت‌ روزنامه‌ صبح‌ صادِق توسط‌ آزادیخواهان‌!! به‌ جرم‌ درج‌ اعلامیه‌ شیخ‌ در خصوص‌ اصل‌ دوم‌ متمم‌ قانون‌ اساسی‌، در حالی‌ که‌ به‌ حضرت‌ عبدالعظیم‌ پناهنده‌ شده‌ بود دردمندانه‌ برای‌ ایضاح‌ حقیقت‌ می‌گوید.
ادامه نوشته

عملکرد انجمن های عصر مشروطه

انجمن‌های عصر مشروطه

در آستانه مشروطیت تعداد اندکی از انجمن‌های مخفی و نیمه‌مخفی فعالیت خود را آغاز کردند. بعد از صدور فرمان مشروطه و تاسیس مجلس، انجمن‌ها فعالیت خود را علنی کردند و تعداد آنها از صد گذشت.

در آستانه مشروطیت تعداد اندکی از انجمن‌های مخفی و نیمه‌مخفی فعالیت خود را آغاز کردند. بعد از صدور فرمان مشروطه و تاسیس مجلس، انجمن‌ها فعالیت خود را علنی کردند و تعداد آنها از صد گذشت.
رشد سریع انجمن‌ها که برخی از آنها در پشت پرده با برخی محافل انحرافی نظیر لژهای فراماسونری و فرقه ضاله بهائیت ارتباط داشتند نه تنها نتوانست کمکی در حل مشکلات مردم نماید و مملکت را در طریق ترقی و تمدنی که ادعا می‌کردند هدایت کند و ملت ایران را با علوم و فنون جدید آشنا نماید، بلکه خود محملی شد برای اجرای منویات آشوب‌طلبان و پوششی بودند برای کارهای بی‌قاعده آنها، به طوری که هر کدام از آنها با تشکیل قوای مسلح نظامی با عنوان سربازان ملی سد راه مجلس و اجرای قانون مشروطه شد و اسباب خرابی مملکت را فراهم کرد؛ یعنی با اقدامات نابه‌جا و دخالت‌های بی‌مورد، امور جاریه مملکت را مختل و مردم را از حکومت مشروطه ناراضی کرد و این فرصت را به دست محمدعلی شاه داد تا مجلس را به توپ ببندد و اساس مشروطه را برچیند.
گسترش انجمن‌ها
سرعت گسترش انجمن‌ها طوری بود که اگر در آستانه مشروطیت تعداد آنها کمتر از انگشتان دست بود، خیلی زود از هفتاد... تا دویست انجمن در پایتخت رسید. یعنی برای هر کاری انجمنی درست شد. منابع مختلف در خصوص تعداد انجمن‌های مشروطه و چگونگی تاسیس آنها آرای متفاوتی دارند:
تقی‌زاده از 144 انجمن صحبت می‌کند. ناظم‌الاسلام کرمانی تعداد آنها را بالغ بر یکصد و بیست می‌نویسد. عین‌السلطنه در یک جا از کتاب خود تعداد انجمن‌های طهران را یکصد و پنجاه نوشته و اضافه می‌کند که هر روز هم انجمن جدیدی منعقد می‌شود و همو در جای دیگری از کتابش تعداد لوح‌های آویخته شده مسجد سپهسالار را که خود شاهد بوده یکصد و هفتاد لوحه ذکر می‌کند.
ملک‌زاده تعداد آنها را بالغ‌بر 200 می‌داند.
کسروی در روزهای آخر عمر مجلس از یکصد و هشتاد انجمن یاد کرده و معترض به این است که یکصد و هشتاد انجمن چه معنی تواند داشت. تفرشی که اطلاع بیشتری از وضع انجمن‌ها و نام و نشان موسسان و مدیران آنها دارد و حتی سربازان ملی (بازوی مسلح انجمن‌ها) را به اسم و شهرت می‌شناسد، تعداد آنها را به طور مکرر سیصد انجمن ذکر کرده و از اقدامات غیر قاعده آنها گله و شکایت می‌کند.
برخی از نویسندگان معاصر مشروطیت قدرت‌گیری انجمن‌ها را برای مجلس و مملکت زیانبار دانسته‌اند. به نظر ناظم‌الاسلام: انجمن‌ها همگی تیشه به ریشه مملکت می‌زدند. مجد‌الاسلام کرمانی معتقد است: «انحطاط مجلس شورای ملی ایران یکی از آثار مشئومه این اجتماعات بود.»
فریدون آدمیت ضمن تایید مجد‌الاسلام چنین می‌نویسد: «انجمن‌ها عامل تحریک بودند و کار مجلس را فلج کردند.»
ولد میرزا نصر‌الله تفرشی اقدامات نابجا و غیرقانونی انجمن‌ها و بدنویسی جرائد را عامل تخریب اساس مشروطه معرفی می‌کند و در واقع انجمن‌ها را باعث آشوب مملکت و نابودی مجلس می‌داند. وی تاکید می‌کند انجمن‌ها با سربازان ملی خود، سد راه اجرای قانون هستند.
احتشام‌السلطنه رییس مجلس نیز معتقد است: اعمال بی‌قاعده ناسالم انجمن‌سازان و نوشته‌های جرائد هرزه‌گو و هتاک و رفتار تند روان مجلس، پارلمان را به سراشیب سقوط داد.
وظایف انجمن‌ها
وظایف و نقش انجمن‌ها در آستانه مشروطه ظاهرا در زمان صدارت عین‌الدوله روشنگری مردم و دعوت آنها به جنبش و مبارزه مخفی و قلمی با استبداد عین‌الدوله بود. آنها با تشکیل جلسات و نوشتن لایحه و شناسنامه‌ها و چاپ و تکثیر آن، در دو جهت قدم برمی‌داشتند: روشنگری مردم، مبارزه با عین‌الدوله. ولی بعد از تاسیس مجلس اقدامات نابجای آنها تا جایی ادامه پیدا کرد که همه اقشار ملت و دولت و وزرا و وکلا از آنها منزجر شدند و زبان به اعتراض گشودند. من‌باب مثال در گزارش محرمانه کارگزاری قوچان بر این نکته تاکید شده که «نمایندگان انجمن قوچان با اینکه در کارهای حکومتی سررشته‌ای ندارند، دخالت به امور می‌نمایند و می‌گویند بدون اجازه انجمن مالیات‌ها جمع‌آوری نشود و وکلای انجمن عداوت‌های قبلی را بر سر دشمنان خود تلافی می‌کنند.»
تفرشی ضمن بیان کارهای خلاف و غیرقانونی برخی انجمن‌های ملی اعتراض خود را از قول عقلا و سیاسیون مطرح کرده، می‌نویسد: «عقلا و سیاسیون چندین چیز را اسباب تخریب مملکت می‌دانند: جراید آزاد ملی، انجمن‌های ملی». وی اضافه می‌کند که «جراید ملی غیرتوهین و نوشتن فحش کار دیگری ندارند و انجمن‌ها، غیراغتشاش نتیجه نیارند. مدیران جراید قصدشان فروش روزنامه‌جات و نوشتن فحش و گرفتن پول است.»اعضای انجمن‌ها قصدشان گذران امور زندگانی و سورچرانی است. عبدالحسین اورنگ نیز با بدبینی از انجمن‌ها یاد کرده و کار انجمن‌ها را جز انجمن بازی و مشروطه‌سازی، رجال بازی و جار و جنجال؛ چیز دیگری نمی‌داند.
مجدالاسلام کرمانی نیز نظر خوبی به آنها ندارد، او می‌نویسد: «انجمن‌ها به قدری هرزگی کردند که سلب امنیت از تمام مردم شد و هر کس هر خلافی که دلش می‌خواست می‌کرد و به واسطه عضویت در یکی از انجمن‌ها از همه جهت غیرمسوول می‌ماند.»
شیخ لطف‌الله در کتاب خطی خود خرابی وضع مملکت را مربوط با اقدامات انجمن‌ها دانسته و اوضاع را چنین تشریح می‌کند: «وضع مملکت خراب، هرجا نگاه می‌کنی رنگی مآب و در هر گوشه شهر می‌بینی تعدادی از کسب کار دست کشیده و در نقطه‌ای دور هم جمع شده و اسم آن را انجمن گذارده‌اند و برای هر انجمنی هم اسمی گذارده‌اند، مثل: انجمن صدق، انجمن صفا، انجمن رجا، انجمن وفا، انجمن ادب، انجمن نصب، انجمن‌طلب، انجمن حدت، انجمن عزت، انجمن غیرت، انجمن فیروز، انجمن نوروز،... نظر به اینکه موسسین این انجمن‌ها غالبا جوانان تحصیلکرده هستند... رجال دولت و اکابر و اعاظم مملکت نیز از ترس جان و مال و حفظ شرف خود به هر وسیله و حیله از روی تقید خود را به داخل یکی از انجمن‌ها بسته و بلیت عضویت افتخاری می‌گیرند ... از دست انجمن‌ها همه شکایت دارند.» به‌خصوص وزرا شکایت می‌کنند که هر روز از یک انجمن ما را احضار می‌کنند... و نمی‌گذارند احدی به کار خود مشغول باشد و این کارهای آنها دولت را به باد داد.
عین‌السلطنه نیز خرابی مملکت را عمدتا از سوی انجمن‌های سری دانسته و معتقد است که آنها تحت نفوذ افکار و اندیشه ملکم و فرق ضاله بابی، سرمنشا همه فسادها هستند و گویا انجمن سری مخصوصی برای نشر دروغ در طهران تشکیل شده و جعل اکاذیب می‌کنند.
برخی نیز بر این عقیده‌اند که انجمن‌های ملی مشروطه به تقلید از انقلاب فرانسه شکل گرفته و بعضی دیگر آن را تقلیدی از انقلاب روسیه می‌دانند.
نقی‌زاده می‌نویسد: کم‌کم در همه بلاد ایران انجمن‌هایی برپا شد تقریبا مثل مجلس ملی در همه کاری دخالت می‌کردند... کم‌کم در قصبه‌ها و بعضی ولایات مانند آذربایجان و گیلان و در دهات بزرگ نیز انجمن‌هایی پیدا شد و تقریبا منتهی به هرج و مرج می‌گشت و لذا مجلس شورای ملی خود را پیش یک کار واقع شده یافت که به هم زدن آنها محال بود، لذا مجبور شد برای قوت خود و استرضای ولایات، هم برای رفع خودسری‌ها و بی‌قاعدگی‌های انجمن‌ها و برای حذف انجمن‌های قصبات و دهات قانونی برای انجمن‌ها ایالتی و ولایتی نوشته و ترتیب دهند، این قانون از روی قانون فرانسه و مخصوصا قانون همان انجمن‌ها در الجزایر اقتباس شد.
کسروی نیز اگرچه ابتدا از اهداف و وظایف انجمن‌ها به خوبی یاد می‌کند، ولی با بدبینی از تعداد زیاد آنها یاد کرده و در پایان اعتراف می‌کند که آنها به وظایف خویش عمل نکردند.
کسروی وظیفه اصلی انجمن‌ها را گسترش مشروطیت و پشتیبانی از قانون اساسی و نشر آزادی می‌داند. در این باره می‌نویسد:«انجمن‌ها به توده‌های شهری آموزش می‌دادند و آمادگی لازم را برای قبول مسوولیت‌های شهروندی ایجاد می‌کردند و در فعالیت‌های اجتماعی خود به تاسیس مدرسه مبادرت می‌کردند؛ به نظر کسروی هدف انجمن‌ها جلوگیری از خود سری حکمرانان بوده و آنها حکومت ملی انتخابی در برابر حکومت انتصابی بودند. انجمن ایالتی وظیفه رویارویی با نیروهای مخالف را در سراسر آذربایجان برعهده داشت و دفاع از شهر و روستاهای منطقه در برابر هجوم ایلات و عشایر را سازمان می‌داد. انتقاد کسروی در مورد انجمن‌های طهران این است که می‌گوید:«انجمن‌ها در روز بمباران مجلس به وظیفه خود عمل نکردند و مجلس را بی‌دفاع گذاشتند.»
نتیجه‌گیری
در یک جمع‌بندی کلی در مورد انجمن‌های مشروطه می‌توان گفت: اگرچه در آستانه مشروطه و روزهای اوایل تاسیس مجلس، ‌انجمن‌ها خدمات مفیدی در تثبیت مشروطه ارائه کردند، ولی خیلی زود غرض‌ورزی‌ها و نفع‌طلبی‌ها شروع شد و با دخالت به امور مملکتی از مجلس گرفته تا به امور وزرا، مشکلات لاینحلی را برای مملکت به وجود آوردند، هر انجمنی خودسرانه با نامه‌ای به وزرا و وکلا آنها را برای پاره‌ای توضیحات احضار و تهدید می‌کردند یا مجرمین را با تهدید از عدلیه آزاد می‌کردند، این مسائل باعث می‌شد که روزها وقت مجلس صرف می‌شد که به یک صورتی کارهای غیرقانونی آنها را محدود کند و انجمن‌ها تلاش می‌کردند با قوه‌قهریه (سربازان ملی که داشتند) حتی در مقابل مجلس ایستادگی کنند چرا که خود را مجاز به دخالت در هر کاری می‌دانستند. این اقدامات آنها دانسته یا نادانسته صدمات زیادی به امور مملکتی و ملت زد، در نتیجه عملکرد ‌آنها باعث نابودی مجلس گردید و پیامدهای ناخوشایندی را به دنبال آورد و آن این بود که استعمارگران و غارتگران ایران به این نتیجه رسیدند که ایران آمادگی حکومت مشروطه را ندارند و ایران از دست رفته و گرفتار هرج‌ومرج است، برای نجات ایران یک منجی قدرتمند(دیکتاتور) وطن‌دوست نیازمند است و نهایت کار اینکه کاخ دیکتاتوری بر خرابه‌ها و ویرانه‌های حکومت مشروطه بنا گردید و ایران را سال‌ها به قهقرا برد و بخشی... این کار به گردن اقدامات نابجای انجمن‌ها و مدیران جراید و تندروان نفع‌طلب و مغرض بود. اگرچه کمک کردند نهال انقلاب سر برآورد، ولی با اقدامات نابجا در نابودی آن سهیم شدند.
منبع: موسسه مطالعات تاریخ معاصر

دشمن شناسی فتحعلی آخوندزاده

میرزا فتحعلی آخوندزاده

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
میرزا فتحعلی آخوندزاده
میرزا فتحعلی آخوندزاده
زادروز ۱۱۹۱ خورشیدی
۱۸۱۲
شهر نوخه
جمهوری آذربایجان کنونی
درگذشت ۱۲۵۷ خورشیدی
۱۸۷۸
تفلیس
گرجستان
محل زندگی نوخه، خامنه، مشکین‌شهر، گنجه و تفلیس
نام‌های دیگر آخوندوف
آثار سرگذشت یک مرد خسیس
تمثیلات یا شش نمایش‌نامهٔ کمدی
والدین میرزا محمدتقی


میرزا فتحعلی آخوندزاده (آخوندوف) نمایشنامه‌نویس آزادی‌خواه ایرانی اهل آذربایجان[۱] در دورهٔ قاجار بود. او را از پیشگامان جنبش ترقی‌خواهی و ناسیونالیسم ایرانی می‌دانند. اندیشه‌های او بر اندیشمندان جنبش مشروطیت ایران از جمله میرزا آقاخان کرمانی، میرزا ملکم خان، طالبوف ، میرزا آقا تبریزی و دیگران بسیار تاثیر گذاشت.

محتویات

زندگی

در سال ۱۱۹۱ خورشیدی برابر با ۱۸۱۲ میلادی و ۱۲۲۸ هجری قمری در شهرشکی زاده شد. پدرش میرزا محمدتقی، کدخدای روستای خامنه بود که درست یک سال پیش از تولد میرزافتحعلی از این سمت برکنار شد و با مهاجرت جعفرقلی خان دنبلی از خوی به شهر شکی و حکومت در آن ولایت، بسیاری از اهالی شهرهای مختلف آذربایجان به جهت عدل و داد وی با آن شهر مهاجرت نمودند که میرزا تقی نیز یکی از آن‌ها بود. در آنجا همسر دیگری به نام نعناخانم اختیار کرد و از او میرزافتحعلی را به دنیا آورد.

شهر نوخه در جمهوری آذربایجان کنونی تا زمان انعقاد عهدنامه ترکمانچای در سال ۱۸۲۸ میلادی/ ۱۲۰۶ خورشیدی٬ یعنی حدود ۱۶ سال پس از تولد فتحعلی٬ متعلق به ایران بود.

فتحعلی در کودکی به همراه خانواده مدتی در خامنه و مشکین‌شهر و چندی هم در گنجه زندگی کرد و سپس به نوخه بازگشت و در آنجا تحصیل کرد. سپس هنگامی که ۲۳ ساله بود به تفلیس رفت و مترجم بارون روزن فرماندار گرجستان شد و تا آخر زندگی همین سمت را داشت.

او در زمان ورود به تفلیس بود که با تئاترهای گرجستان آشنا شد. در این تئاترها عموماً آثار گوگول، آستروفسکی و مولیر به صحنه می‌رفت. او از این پس بود که خود نیز دست به کار نگارش نمایشنامه شد. از جمله آثار آخوندزاده که سبب شهرت وی در ادبیات نمایشی شد، کتاب «تمثیلات» است که حاوی شش نمایشنامه و یک داستان به قرار زیر می‌باشد:

  • «حکایت ملا ابراهیم خلیل کیمیاگر»
  • «حکایت خرس قولدورباسان» یا «دزدافکن»
  • «حکایت موسیو ژوردان حکیم نباتات و مستعلی شاه مشهور به به جادوگر»
  • «حکایت وزیر خان لنکران» یا «سراب»
  • «حکایت مرد خسیس» یا «حاجی قره»
  • «حکایت وکلای مرافعه تبریز»
  • داستان «یوسف شاه سراج» یا «ستارگان فریب خورده»

آخوندزاده اولین سازندهٔ قالب‌های امروزی نمایش در مشرق زمین است. او همچنین جزو نخستین کسانی است که به موضوع زن و مشکلات زنان ایرانی در آثارش می‌پردازد. هرچند او در نمایشنامه‌هایش به مساله آزادی و مشکلات زنان می‌پردازد اما راه حلی برای نجات آنان ارائه نمی‌کند. تمایل به روشنگری، هجو سنت و ستایش از جلوه‌های تجدد از مضامین اصلی نمایشنامه‌های او بود. او در کتاب «ستارگان فریب‌خورده» از ماجرایی تاریخی در عصر صفویه برای ترسیم واقعیت‌های زمان خودش بهره برده است.

میرزا فتحعلی آخوندزاده از اولین ادیبان و نقادان اجتماعی به شیوه علمی بود. او در "رساله قرتیکا" یا "سروشیه" نقدی بر قصیده سروش اصفهانی نوشت و می توان گفت اساس نقد نظام مند در ایران را شروع نمود. برخلاف عادات ادبی آن زمان وی مضمون و محتوا و تأثیرات اجتماع در نقد خود جای داد.[۲]

 
 

شیوه‌ی عمل آخوندزاده، بررسی سیر اندیشه‌های دینی در ظرف تاریخی و محک آن‌ها به واسطه‌ی تجربه و آزمون است که به پیشنهاد اصلاح دینی و پروتستانیسم منتهی می‌گردد. در این راه آخوندزاده تحت تأثیر ارنست رنان و باکل است. اصلاح دینی و تفکیک آن از باقی بنیان‌های جامعه از منظر آخوندزاده انتحار یا حذف دین نیست بلکه ارائه‌ی قرائتی جدید از دینی است که بتواند خود را با روح زمانه و تحولات آن منطبق کند. آخوندزاده با آگاهی از اندیشه‌ی سیاسی مدرنیته، تناقض سیاست غربی و شریعت سنتی را مشخص می‌کند و جدایی آن دو را عنصری مهم ارزیابی می‌کند و با هر گونه تلفیق میان سنت و مدرنیته به مقابله بر می‌خیزد. از همین روی است که مادیت فلسفه‌ی نوین را در برابر انگاره‌های متافیزیکی گذشته قرار می‌دهد.آخوندزاده در برابر سیطره‌ی فرهنگ دینی – عربی، درصدد طرح ایده‌ی ملیت‌خواهی و ناسیونالیسم به واسطه‌ی بازگشت به دوره‌ی طلایی ایران باستان است. این رویکرد تاریخی در راستای هویت بخشی به جامعه‌ای است که در مقابل پیشرفت‌های ملل دیگر احساس فقر و حقارت می‌کند. به هر تقدیر اندیشه‌ها و برنامه‌های اصلاحی آخوندزاده تا سال‌ها بعد تأثیر کامل و قابل توجهی بر مولفه‌های فرهنگی و سیاسی ایران نمی‌گذارد و گاه از اساس مردود شمرده و نادیده گرفته می‌شود. [۳]

آخوندزاده در سال ۱۲۵۷ خورشیدی (۱۸۷۸ میلادی در تفلیس در ۶۷ سالگی درگذشت.و ارامگاه او در تفلیس در باغی (موسوم به بوتانی باخی ( به زبان گرجی ) که در ارتفاعات نزدیک به ناری قلعه ( قلعه شاه عباس )قرار دارد ) واقع است . سنگ قبر او رو به ویرانی است و قابل خواندن نیست . اما تندیس او به خوبی ساخته شده و بر فراز آرامگاه قرار دارد . در این قبرستان چند تن نیز از خویشان او خفته اند .

فعالیت‌های ادبی

آخوندزاده در تفلیس با فن نمایش و نمایشنامه‌نویسی آشنا شد و خود به نوشتن نمایشنامه‌های اجتماعی و انتقادی پرداخت. آثار او اغلب به زبان ترکی آذربایجانی است که گاه به شعرهای فارسی مزین می‌شد. برخی از آثارش به روسی و فارسی ترجمه شدند. نمایش‌نامه تمثیلات او با مهارت به انتقاد از اخلاق و عادات مردم قفقاز و آذربایجان می‌پردازد. وی مرثیه شرق در رثای مرگ پوشکین را در سال ۱۹۳۷ میلادی سروده است.

آثار او در کارهای دیگر نویسندگان آزادی‌خواه دورهٔ مشروطیت ایران تأثیر زیادی داشت. او همچنین از طرفداران و مبلغان تغییر رسم‌الخط عربی به الفبای لاتین بود.

کتاب‌شناسی

  • سرگذشت یک مرد خسیس
  • تمثیلات یا شش نمایش‌نامهٔ کمدی(۱۲۲۱-۱۲۲۵ هجری خورشیدی)

پیوند به برون

منابع

 
  1. خشایار مصطفوی، تهران، ۱۳۹۱، ص ۵۴
  • نمایشنامه نویسان ایران ۱:از میرزا فتجعلی آخوندزاده تا بهرام بیضایی / منصور خلج. -تهران:اختران، ۱۳۸۱.
  • زایش درام ایرانی (گفتمان روشنفکری در عصر قاجار و رویکرد میرزاآقا تبریزی در تلفیق نمایش ایرانی و تئاتر غربی)/ خشایار مصطفوی. -تهران: افراز ۱۳۹۱.

درباره ی میرزاده ی عشقی

عشقی را هرچند انقلابی و تحولخواه می توان نامید اما فقدان ایدئولوژی را از مفاسد بر سر راه انقلابیون وتحولخواهان باید دانست او با نگرشی غربگرایانه منکر حجاب وطبعا ارزشهای قرانی است و این چیزی نیست که بتوان آنرا برای آینده ی ایرا ن وبشریت گامی مثبت دانست زیرا تاریخ موارد تلخ فراوان را از ثمرات اندیشه های اومانیستی و الحادی ثبت کرده است تحولخواهی وانقلابی گری را ناگریز باید محملی و مکتبی باشد که بتوان انرا ارزیابی کرد و میرزاده ی عشقی از این منظر سخت دچار مشکل است به همین دلیل او در سیر مبارزات وعدالتخواهی های مسلمانان مبارز جایگاهی برای خود به دست نیاورده وحداکثر می توان او را یک معترض علیه دیکتاتوری وعقب ماندگی مادی دانست نه بیشتر   

مناظره امام کاظم (ع) با هارون الرشید

مناظره امام کاظم (ع) با هارون الرشید

هارون الرشید امام کاظم(علیه السلام) را از مدینه به بغداد آورد و به احتجاج نشست: 
هارون گفت: مى‌خواهم از شما چیزهایى بپرسم که مدتى است ذهنم را مشغول کرده است و تا کنون از کسی نپرسیده‌ام، به من گفته‌اند که شما هرگز دروغ نمى‌گویید، جواب مرا درست و راست بفرمایید!
امام کاظم علیه السلام: اگر من آزادى بیان داشته باشم، تو را از آنچه مى‌دانم در زمینه پرسشت آگاه خواهم کرد.

هارون: در بیان آزاد هستید، هر چه مى‌خواهید بفرمایید. و اما نخستین پرسش من: چرا شما و مردم، معتقد هستید که شما فرزندان ابوطالب از ما فرزندان عباس برترید، در حالی که ما و شما از تنه یک درختیم. ابوطالب و عباس هر دو عموهاى پیامبر بودند و از جهت خویشاوندى با پیامبر، با هم فرقى ندارند؟
امام: ما از شما به پیامبر نزدیکتریم.
هارون: چگونه؟
امام: چون پدر ما ابوطالب با پدر رسول اکرم برادر تنى(پدر و مادر یکى) بودند ولى عباس برادر ناتنى (تنها از سوى مادر) بود.
هارون: سوال دیگر: چرا شما مدعى هستید که از پیامبر ارث مى‌برید، در حالی که مى‌دانیم هنگامى که پیامبر رحلت کرد عمویش عباس (پدر ما) زنده بود اما عموى دیگرش ابوطالب (پدر شما) زنده نبود و معلوم است که تا عمو زنده است، ارث به پسر عمو نمى‌رسد؟
امام: آیا آزادى بیان دارم. 
هارون: در آغاز سخن، گفتم دارید.
امام: امام على بن ابیطالب(علیه السلام) مى‌فرمایند: با بودن اولاد، جز پدر و مادر و زن و شوهر، دیگران ارث نمى‌برند، و با بودن اولاد براى عمو نه در قرآن و نه در روایات، ارثى ثابت نشده است. پس آنان که عمو را در حکم پدر مى‌دانند، از پیش خود مى‌گویند و حرفشان مبنایى ندارد (پس با بودن زهرا، فرزند رسول الله(علیهماالسلام) به عموى او عباس ارث نمى‌رسد.) 
مضافا آن که از پیامبر در مورد على(علیه السلام) نقل شده است که: «اقضاکم على»؛ على بهترین قاضى شماست و نیز از عمر بن خطاب نقل شده است که: «على اقضانا»؛ على بهترین قضاوت کننده ماست. 
و این جمله، عنوان جامعى است که براى حضرت على(علیه السلام) به اثبات رسیده، زیرا همه دانش‌هایى که پیامبر، اصحاب خود را با آنها ستوده از قبیل علم قرآن و علم احکام و مطلق علم، همه در مفهوم و معناى قضاوت اسلامى، جمع است و وقتى مى‌گوییم على در قضاوت از همه بالاتر است یعنى در همه علوم از دیگران بالاتر است. 
(پس گفتار على(علیه السلام) که مى‌گوید: با بودن اولاد، عمو ارث نمى‌برد، حجت است و باید آن را بپذیریم نه گفته: عمو در حکم پدر است را، زیرا به تصریح پیامبر، على(علیه السلام) از دیگران به احکام دین آشناتر است.) 
هارون: پرسش دیگر: 
چرا شما اجازه مى‌دهید مردم شما را به پیامبر نسبت بدهند و بگویند: فرزندان رسول خدا در صورتی که شما فرزندان على هستید، زیرا هر کس به پدر خود نسبت داده مى‌شود (نه به مادر) و پیامبر جد مادرى شماست؟
امام: اگر پیامبر زنده شده و از دختر تو خواستگارى کند، به او مى‌دهى؟ 
هارون: سبحان الله، چرا ندهم، بلکه در آن صورت بر عرب و عجم و قریش، افتخار هم خواهم کرد.
امام: اما اگر پیامبر زنده شود از دختر من خواستگارى نخواهد کرد و من هم نخواهم داد. 
هارون: چرا؟
امام: چون او پدر من است (ولو از طرف مادر) ولى پدر تو نیست. پس مى‌توانم خود را فرزند رسول خدا بدانم.
هارون: پس چرا شما خود را ذریه رسول خدا مى‌دانید و حال آن که ذریه از سوى پسر است نه از سوى دختر؟ 
امام: مرا از پاسخ این پرسش معاف کن. 
هارون: نه، باید پاسخ بفرمایید و از قرآن دلیل بیاورید.
امام: «... و مِن ذریته داود و سلیمان و ایوب و یوسف و موسى و هارون و کذلک نجزى المحسنین و زکریا و یحیى و عیسى (۱) ...»
اکنون مى‌پرسم: عیسى که در این آیه ذریه ابراهیم به شمار آمده، آیا از سوى پدر به او منصوب است یا از سوى مادر؟
هارون: به نص قرآن، عیسى پدر نداشته است.
امام: پس از سوى مادر، ذریه نامیده شده است، ما نیز از سوى مادرمان فاطمه(درود خدا بر او) ذریه پیامبر محسوب مى‌شویم. 
آیا آیه دیگر بخوانم؟
هارون: بخوانید! 
امام: آیه مباهله را مى‌خوانم: «فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم و نسائنا و نسائکم و انفسنا و انفسکم ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین»(۲)؛ هیچ کس ادعا نکرده است که پیامبر در مباهله با نصاراى نجران جز على و فاطمه و حسن و حسین (علیهم‌السلام)، کس دیگرى را براى مباهله با خود برده باشد پس مصداق ابنائنا (پسرانمان را) در آیه مزبور، حسن و حسین (درود خدا بر ایشان) هستند، با این که آنها از سوى مادر به پیامبر منسوبند و فرزندان دختر آن گرامى‌اند. 
هارون: از ما چیزى نمى‌خواهید؟ 
امام: نه، مى‌خواهم به خانه خویش بازگردم. 
هارون: در این مورد باید فکر کنیم... (۳) 
___________________________________________
۱- سوره انعام، آیه ۸۴ . 
۲- سوره آل عمران، آیه ۶۱ .
۳- منبع مناظره: عیون اخبار الرضا، ج ۱، ص ۸۱/ احتجاج طبرسى، ص ۲۱۱- ۲۱۳/ بحارالانوار، ج ۴۸، ص ۱۲۹- ۱۲۵

جنبش تنباکو؛ آغاز عصر روشنگری در ایران

جنبش تنباکو؛ آغاز عصر روشنگری در ایران



محمود فاضلی: ایران در عصر قاجار از لحاظ اقتصادی به بخش‌های نیمه مستقلی تقسیم شده بود که در آن خان‌ها می‌توانستند راه‌های تجاری را ببندند، از کاروان‌ها باج بگیرند و بدین‌ترتیب موانع رشد و پیشرفت تجاری را فراهم سازند. بی‌عدالتی‌های اقتصادی، فاصله طبقاتی، کاهش دستمزد کارگران و تنزل ارزش پول که در نارضایتی اقتصادی مردم موثر بودند، به همراه زوال اکثر صنایع دستی، نارضایتی عمومی را در میان مردم افزایش داده بود. از یک سو جابه‌جایی‌های اقتصادی و سیاسی که در اثر تماس با غرب در ایران به وجود آمده بود، به نارضایتی روز افزون اقتصادی مردم دامن می‌زد و از سوی دیگر ضعف و ناتوانی دولت باعث حضور و نفوذ گسترده‌ ممالک قدرتمند اروپایی در ایران شده بود. امتیاز بانک شاهنشاهی، بانک استقراضی، کشتیرانی در کارون، تاسیس قزاقخانه، شیلات خزر و انحصار دخانیات که عمدتا به روس و انگلیس اعطا شده بود، کشور را تا مرز مستعمره شدن پیش برد. در این بین انگلستان که در دهه‌ ۱۸۵۰ به عنوان بزرگ‌ترین طرف تجاری ایران، بیش از۵۰‌ درصد صادرات و واردات ایران را در دست داشت، در دوره‌ ۵۰‌ساله‌ بین ۱۸۶۳ تا ۱۹۱۴‌رشته امتیازهایی نیز در مورد بهره‌برداری یا انحصار مواد خام و توسعه‌ زیربنایی از دولت ایران دریافت کرد.

 

17:9

امتیاز لاتاری

دوشنبه، 20 مرداد 1393 08:52:00



نقش میرزا ملکم در واگذاری امتیاز لاتاری

دوشنبه، 20 مرداد 1393

بررسی نقش و عملکرد میرزا ملکم در واگذاری امتیاز لاتاری در دوره ناصر الدین شاه و بازتاب لغو آن در مجامع بین المللی

نقش میرزا ملکم در واگذاری امتیاز لاتاری



 

نويسندگان:پیمان باقری*
دکتر علی اکبر کجباف**
منبع: راسخون




 

چکیده:

یکی از امتیازاتی که در دوره‌ی ناصر الدین شاه به امضا رسید اعطای حق ایجاد یک بنگاه بخت آزمایی یا قرعه کشی در ایران به نام لاتاری بود. میرزا ملکم در 22 ذیقعده‌ی 1306 ه.ق با تشویق شاه برای توسعه اقتصادی و کسب درآمد بیشتر قراردادی را به امضاء وی رساند. در ظاهر کلیه معاملات لاتاری به مدت 75 سال به بوزیک دوکاروال فرانسوی واگذار شده بود، اما در حقیقت صاحب حقیقی امتیاز، شخصی جز میرزا ملکم نبود. حضور دوکاروال تنها سرپوشی برای نقشه های میرزا ملکم به حساب می آمد تا وی امتیاز را بدون دردسر به دست آورد و بدون ذکر نامی به سود کلانی دست یابد. اما مخالفت های امین السطان، علما و... ناصرالدین شاه به اجبار امتیازنامه را لغو کرد و میرزا ملکم از کار برکنار گردید. در مقابل نیز میرزا ملکم بدون اطلاع دولت ایران قراردادی را با شرکت سرمایه گذاری ایران به امضا رساند و امتیاز لغو شده را فروخته و از این راه پول کلانی به جیب زد. هم چنین لغو امتیاز و مخالفت های میرزا ملکم و عملکرد وی در این قبال دردسرهای فراوانی برای او و دولت در ایران در مجامع بین المللی ایجاد نمود. با بررسی منابع دست اول و تحقیقی مقاله حاضر حول محور سوالات زیر تنظیم شده و در صدد پاسخ گویی به آنها می باشد. 1. منظور از امتیاز لاتاری چیست؟ 2. نقش میرزا ملکم خان در واگذاری و لغو آن چه بوده است؟
کلید واژه:
لاتاری، میرزا ملکم خان، ناصرالدین شاه، دوره قاجار، انگلستان.

هم کلام زیبا است هم سیرت؟!!!

گفت: تازه چه خبر؟!
    گفتم: آقاي زيباکلام در نامه اي به سفارت سوئد پيشنهاد کرده است که جايزه صلح نوبل را به آقاي علي مطهري بدهند!
    گفت: بدجوري به علي مطهري اهانت کرده چون جايزه صلح نوبل از بدنام ترين جايزه هاست و تاکنون به افرادي نظير شيمون پرز، اسحاق رابين، مناخيم بگين، انورسادات و... داده شده است.
    گفتم: از اين گذشته اعطاي جايزه صلح نوبل را کشور «نروژ» برعهده دارد و نه «سوئد»، ضمن آن که پارلمان نروژ اين جايزه را مي دهد و نه وزارت خارجه و دولت آن کشور!
    گفت: آقاي زيباکلام با اين همه هوش و سواد و دانش سياسي بايد مواظب باشد که مراکز بزرگ آکادميک دنيا ايشان را ندزدند... تازه اين آقا استاد علوم سياسي هم هست!
    گفتم: چه عرض کنم؟! از يارو پرسيدند اسب سفيد رستم چه رنگي بود و مال کي بود؟! يارو مدتي فکر کرد و گفت؛ آهان! فهميدم؛ سياه بود و مال زورو بود!

مکانیزم و چگونگی مبدل شدن سازمان مجاهدین خلق به یک گروه با ساختار و مناسبات فرقه گرایانه و تروریستی

استاد راهنما: فریبرز محرمخانی | استاد مشاور: سید محمد موسوی | دانشجو: خسرو آسیوندزاده چهار محالی. دانشجوی دوره ی کارشناسی ارشد دانشگاه قزوین

موضوع پایان نامه در باره مکانیزم و چگونگی مبدل شدن سازمان مجاهدین خلق به یک گروه با ساختار و مناسبات فرقه گرایانه و تروریستی است. جمعبندی تحقیق و پژوهش ...