انقلاب اسلامی در ارومیه از سال 1340تا1357پایان نامه ی کارشناسی ارشدقسمت هفتم
4
در محوطه ي اداره ي كل، حدود 20 نفر از دانش آموزان مذهبي و انقلابي ايستاده و بسيار ناراحت بودندكه چرا بايد كمونيست ها در اين محل تحصن كنند . به محل تحصن وارد شدم ، دود از كله ام بلند و دنيا در نظرم تيره و تار شد. زيرا هم فال بود و هم تماشا ، حدود 300 نفر دختر و پسر در كنار هم لميده و مشغول عيش و نوش بودند . يكي از همراهان من پشت تريبون رفت، خواست صحبت كند . حاضران هو كردند و اجازه ندادند كه صحبت كند . من نام خدا را بر زبان آوردم و. براي ساكت كردن آنها از روش خودشان استفاده كردم . گفتم: جهت شادي ارواح شهداي راه حق و مبارزه با طاغوت يك دقيقه سكوت . مجلس آرام شد. مهلت ندادم گفتم :عزيزان هنوز طاغوت سرپاست. از حالا اين چه اختلافي است ايجاد كرده ايد .! چرا از تحصن فرهنگيان در دادگستري جدا شده ايد ؟ بدانيد كه با كمترين تفرقه رژيم گور همه را مي كند . صداي من بلندتر شد گفتم: آقا انقلاب ما ايراني و اسلامي است اين عكسهاي لنين و استالين اينجا چه مي كند ؟!!!
يك نفر از ميان مجلس گفت: محمد هم عرب بود! يكي از جوانان انقلابي مشت محكمي به دهان او كوبيد و درگيري آغاز شد .
دخترها كه وضع را نامساعد ديدند فرار كردند و تعدادي از پسران هم به دنبال آنها روانه شدند . تمام عكسهاي كمونيستي پاره پاره شدند و خلاصه با شهامت تمام و به ضرب كتك آنها را از سالن بيرون كرديم . پس از پاكسازي سالن آنرا تحويل سرايدار داديم و درش را قفل كرديم . اين حادثه به ما آموخت كه كفار و دشمنان دين كف روي آبند .[صفاری / پرسشنامه]
4. 7. استاندار شدن ورهرام در مورخه ي 26/8/1357 ش/17نوامبر1978م
در دوران محمدرضا شاه ،سپهبد كريم ورهرام از چهره هاي شاخص و از پايه هاي محكم حكومت پهلوي در منطقه ي آذربايجان غربي بود . او در سال 1337 ش/1958م و در جريان ديدار شاه از اروميه فرمانده سپاه آذربايجان در مهاباد بود . در جريان ملاقات شاه در فرمانداري اروميه با اقشار مختلف مردم كه برخي از روحانيون هم به اجبار و ارعاب حاضر شده بودند ، سپهبد ورهرام ، به يكي از روحانيون حاضر، به تصور مسلح بودن او شك كرد و با عتاب او را مورد خطاب قرار داده وگفت : همشهري دست هايت را از زير عبايت بيرون بياور [بكايي/ ص 41] . در واقع ورهرام به عنوان بازوي نظامي دولت ازهاري مي بايد اوضاع استان را كنترل مي كرد . در همين راستا در مورخه ي 25/8/1357 حكم تصدي استانداري او ازسوي وزارت كشور صادر و در 26/8/57 در اروميه مشغول بكار شد .
از او در دوره ي نمايندگي در مجلس سنا از سوي جامعه ي معلمان ،وكلا،دانشگاهيان وساير اقشار طي صدور اعلاميه هاي متعدد سلب اعتماد شده بود ونصب او به سمت استانداري آذربايجان غربي در واقع اعلان جنگ رژيم نسبت به مردم به حساب مي آمد. [روابط عمومي /ص90 ]
4. 7. 1. پيام راديويي استاندار جديد و واكنش حسني و مردم
ورهرام پس از آغاز كار طي يك پيام راديويي وتلويزيوني ، مردم را به حفظ آرامش دعوت مي كرد ودر ضمن آن گفت: من سپهبد هستم و مقامم بالا تر از استانداري است ،علاوه بر آن سناتور انتخابي شما در مجلس سنا هم هستم.
حسني طي يك سخنراني در جمع پر شور مردم در مسجد اعظم ،در پاسخ به پيام ورهرام ، گفت :اگر توانستي وافور وماشه ات را حفظ كن نه استان را .در وديوار شهر هم پر شد از شعار هاي طنز آميز .مردم او را در اين شعار ها كريم شيره اي خطاب مي كردند . در واقع بازوي نظامي رژيم در منطقه به هيچ وجه جدي گرفته نشد. در برگ تلگرافي كه از او به دست آمد، او خطاب به ارتشبد قره باغي فرمانده كل ارتش چنين مخابره كرده است: من به رضا ئيه آمدم وعده اي از اهالي و معتمدين شهر را در سالن شهرداري جمع كردم .آنها علاقه ي خود را براي برقراري آرامش در اين منطقه ابراز داشتند. ضمناً اميدوارم مسايل اين منطقه هر چه زودتر فيصله يابد.
مدت تصدي گري او در سمت استانداري فقط58 روز بود و در جريان قيام مسلحانه ي مردم اروميه در تاريخ 23/10/57 ش/13ژانويه 1978م فرار كرد. [روابط عمومي /ص 90 ]
4. 8 . جريان مسلح شدن مردم اروميه
بدون شك يكي از نقاط عطف انقلاب اسلامي ايران مسلح شدن مردم اروميه بود. در حقيقت، اهميت موضوع تا حدي است كه مي شود گفت: اين مردم بودند كه عليه رژيم حكومت نظامي اعمال مي كردند. زيرا هر بار كه عمال رژيم مسلحانه به مردم هجوم مي آوردند چنان پاسخ دندان شكني دريافت مي كردند كه تا مدت ها هيچ مأمور مسلحي در خيابان ها و مجامع عمومي ظاهر نمي شد و شهر عملاً توسط مردم قرق مي شد.
از مهمترين وبلكه تنها عامل مسلح شدن شهر اروميه را بايد حجت الاسلام غلامرضا حسني دانست .
غلام رضا حسنى در واقع عصاره ي تجربيات تلخ مردم اروميه درحوادث ناگوار ايام دو جنگ جهاني بود. زيرا دراين ايام، مردم به اميد حكومت مركزي نشستند تا امنيت به آن ها اهدا شود . ولي اين هديه پس از چشيدن ناگواري هاي فراوان به آنها اعطا شد و مردم دانستند كه اگر خودشان به فكر بقاي خود نباشند دلسوزي ديگران براي آنها خيلي ديرتر نتيجه خواهد داد. اين تجربه اي تلخ ولي موفق بود كه از دوران مشروطيت به بعد تبريزي ها و مردم خوي آن را آزموده بودند وحالاوقت آن رسيده بود كه مردم اروميه آن را تجربه كنند. آن هم در مقابل رژيمي كه به لحاظ سياسي، فرهنگي واعتقادي چنان استحاله پذيرفته بود كه از نظر مردم به بزرگترين وخطرناك ترين ابزار عليه هستي و هويت آنها تبديل شده بود.در اين مجموعه ي پژ وهشي وجوه مختلفي از جريان مسلح شدن مردم اروميه از ديد شاهدان عيني ارائه مي گردد:
در سخنراني هايي كه در مسجداعظم از طرف روحانيون به نوبت انجام مي گرفت، يك شب نوبت حسني بود كه در حين سخنراني دهانه ي اسلحه ي يوزي را به مردم نشان داد.
صداي تكبير بلند شد. بعد ايشان گفتند: مردم برويد فرش خودتان را بفروشيد و اسلحه بخريد.اگر مي خواهيد ذليل نشويد و وقايع تلخ گذشته در شهر تكرار نشود، مسلح شويد.تشويق هاي ايشان در مسلح شدن مردم بسيار مؤثر واقع شد.[صفاري / پرسشنامه]
حسني كه خود در سالهاي قبل از انقلاب مسلح بود ويكبار هم در سال 1341 ش/1962م سلاح او بوسيله ي ژاندارمري گرفته شده بود، مردم را به خريد سلاح دعوت مي كرد.يكي از شاهدان خاطرات خود را چنين بيان مي كند:
«مردم با جمع كردن پول در خواست خريد سلاح كردند كه فال تهيه ي اسلحه به نام بنده اصابت كرد. پس از چندين شبانه روز تلاش بي وقفه اسلحه و مهماتي تقريباً به ارزش يك ميليون وشصت هزار تومان خريداري گرديد و به دستور حسني در اختيار جواناني كه صلاحيت داشتند، قرار دادم.از جمله فرزندان خودم كه در تمام برخورد هاي مسلحانه شركت داشتند. به انقلابيون مسلح حسني، مجاهد مي گفتند.
خريد اسلحه و رساندن سلاح به مردم با مشكلات فراواني همراه بود. براي مثال: روزي به ماكو مي رفتيم تا در مرزبازرگان از عشاير مرزي دولت تركيه سلاح بخريم. در مدخل شهرستان خوي انقلابيون اتوموبيل ما را متوقف كردند وبا مشاهده وضع ظاهري ما و عكس امام بلا فاصله ضمن التماس دعا و آرزوي موفقيت ما، مرخصمان كردند ولي در مخرج همان شهرعوامل شاه د وست، ما را متوقف و با بازديد و اهانت هاي نا روا و دزديدن چرخ زاپاس اتومبيل سر انجام رهايمان كردند.همينطور در نزديكي گردنه ي (بذاوار) عده اي به سرپرستي،«لطيف جاويد» كه ژاندارمري به آنها سلاح داده بود، گردنه را بسته وماشين ها را دقيقاً كنترل مي كردند و مي گفتند: دنبال آخوند وطرفداران امام هستند. لطيف جاويد بعد از پيروزي انقلاب معدوم شد. ناگفته نماند كه در رفت و آمدهاي بعدي با سرعت تمامتر از مقابل آنها عبور مي كرديم و آنها را به گلوله مي بستيم تا جايي كه آنها تاب مقاومت را از دست داده وبساط خود را جمع كردند از رويدادهاي ناگوار ديگر اين بود كه: چهار نفر از مبارزين براي خريد سلاح به روستاي مژنه در محال كنار بروژ رفته وپس از خريد چهار قبضه كلاشينكف، در مراجعت، ماُموران پاسگاه «اشكه سو» در روي پلي به همين نام آنها را گرفتند: خود فروشنده به پاسگاه ژاندارمري خبر داده بود. پس از زد وخورد، يك نفر از انقلابيون ودو نفرماُمورين پاسگاه كشته شدند وسه نفر باقيمانده به سلامت بازگشتند.افراد مسلح حسني، با مسئوليت حقير به طور مسلحانه با وانت يا سواري در راهپيمايي شركت مي كرديم.خورشيد بيگ از سران كرد در خريد اسلحه با حسني همراهي فراواني مي كرد. همچنين حاج رسول طنابي ،كه در پشت مسجد داخل بازار، مغازه ي فروش فروشي داشت. [فاسونيه چي / پرسشنامه]
در يكي از روزهاي پرهياهوي ايام انقلاب خورشيد بيگ و اطرافيانش وارد مسجد اعظم شدند وبا حسني و ساير علما مذ اكراتي انجام دادند. داخل وبيرون مسجد از جمعيت موج مي زد.
صحبت از جمع آوري پول براي خريد اسلحه بود. اندكي بعد شنيدشد سه ميليون تومان جمع شده است، ولي از بلندگوي مسجد اعلام شدكه براي دستگيري از فقرا پول جمع آوري كرده اند. اين مسئله باعث مزاح وخنده ي مردم شد.
مصطفي جهانگير زاده (شهيد 5يا23 بهمن 1357ش/25ژانويه يا11فوريه 1979م) ، محمد مشهدي كه الآن روحاني و در دايره عقيدتي سياسي ارتش هستند و نصراله اسداللهي [ مسئول موسسه ي حفظ ونشر ارزشهاي دفاع مقدس]از مرز عراق به داخل كشور اسلحه آورده و بين مبارزين توزيع مي كردند . البته در مدرسه ي علميه هم با قيادت حسني تسليح مردم جريان داشت و حقير اولين مرتبه به دست ايشان مسلح و جزء تيم حاجي فاسونيه چي شدم. [جعفري/ پرسشنامه]
شهر اروميه به علت دسترسي به سلاح از طريق مرز و در اثر هوشياري و ذكاوت خاص روحانيت و عده ي زيادي از مبارزين بازار ، خيلي زود در تشكل مجاهدين مسلمان به رهبري حجت الاسلام حسني موفق شد. به طوري كه نخستين شهر در ايران، اروميه بود كه به طور مسلحانه با رژيم درگير شد و هر وقت كه مزدوران رژيم براي سركوب تظاهر كنندگان به خيابان مي آمدند ، سنگرهاي مردمي بلافاصله «الله اكبر» گويان شكل مي گرفت و صداي تك سرفه هاي سلاحهاي دستي از در و ديوار و سپس رگبار مسلسلها از پشت بام مسجد اعظم ( پايگاه مبارزه ي مردم اروميه )به صدا در مي آمد و فريب خوردگان رژيم را به زمين مي افكند .
حسني پيشتر در روستاي «بزرگ آباد» فعال بود . امااز سال 56 به بعد خيلي جدي و مسلحانه در صحنه ي اروميه و استان ظاهر شد . [ سعادت / پرسشنامه ]
حاج غلامرضا حسني ( امام جمعه ) قبل از انقلاب از سال 1342 ش/1963م تا پيروزي انقلاب اسلامي از طرف دولت و ساواك ممنوع المنبر بود. او در روستاي بزرگ آباد به فعاليت كشاورزي اشتغال و در شهر هم دفتر ازدواج و طلاق داشت. ايشان با عنايت به اينكه اجازه ي منبر رفتن را نداشت. در روستاي بزرگ آباد كه در 30 كيلومتري اروميه واقع شده است ، نماز جمعه برگزار مي كرد و در روستاي مذكور داراي انبار زكات بود و به مشكلات ديني و اقتصادي مردم رسيدگي مي كرد .
در آغاز شكل گيري انقلاب اسلامي با سخنراني هاي خود در مسجد اعظم تنور انقلاب را هر روز داغ تر از روز قبل كرده و در كنار آن به طور مخفيانه شروع به مسلح و سازماندهي عده اي از انقلابيون كه مخصوص اين كار تشخيص مي داد ، مي نمود كه نتيجه ي آن اولين جنگ مسلحانه ي مردم با رژيم شاه بود كه در كشور اتفاق افتاد . در اين نهضت همه ي روحانيون مبارز اروميه فعال بودند ولي در راس همه ي آنها حسني و قرشي بودند. [ نصيرزاده / پرسشنامه]
غلامرضا حسني در دوران جواني پس از مدتي همكاري با ملاكان در غرب شهرستان اروميه به حوزه ي علميه ي قم رفت و در آنجا به كسوت روحانيت درآمد و از همان جواني به صراحت و بي باكي مشهور بود . ايشان در شهر دفتر ازدواج و طلاق داشت . و سخنراني هاي نيشداري در مساجد ارائه مي كرد . [ يوسفزاده / پرسشنامه]
4 . 8 .1. بيان علت مسلح شدن مردم اروميه از زبان حجت الاسلام غلامرضا حسني: حجت الاسلام غلامرضا حسني با مسلح كردن مردم و تشكيل گروههاي چريكي به نام « مجاهدين مسلح امام خميني» و آرايش دقيق نظامي همت حقيقتاً والايي به خرج داد كه قابل توجه است . حسني در اين زمينه چنين گفته است : 50 درصد علت تشكيل گروههاي چريكي در اروميه ، حفظ جان ، مال و ناموس مردم ، از دست حزب خائن دمكرات بود ، چون تاريخ اين منطقه به ناروها ، نيرنگها و نامردي هاي اين حزب گواه است. من مي دانستم كه به محض آشفته شدن اوضاع، آنها به طور مسلحانه به شهر و حومه حمله خواهند كرد وهمان تاريخ گذشته ي ( تجاوز و غارت ) را تكرار خواهند كرد . لذا ما ترجيح داديم قبلا مسلح شويم.
ولي 50 درصد علت ديگر اين مسلح شدن اين بود كه جواب مسلسل شاه را بايستي با مسلسل مي داديم . به همين دلايل بود كه ما،در ابتدا ، اقدام به تشكيل چند گروه چريكي كرديم . سپس با فرستادن يكي از روحانيون مبارز و چند تن از مجاهدين به مناطق فروش سلاح در نقاط مرزي ، با مبلغ يكصد هزار توماني كه خودم كمك كردم و مبالغ پولي كه مردم دادند . حدود يك ميليون و سي الي پنجاه هزار تومان جمع شدواقدام به تهيه ي اسلحه كرديم و گروههاي خود را كه هر كدام متشكل از دو نفر مسلسل چي مسلح به كلاشينگوف يا سيمينوف ، 2 نفر خشاب گذار و چند نفر مسلح به سلاح هاي كمري بودند ، در مناطق حساس شهر گمارديم .
ازجمله در پشت بام مساجد اعظم ، آقا علي اشرف و بانك ايرانشهر . اسامي اين گروهها احمديه ، محمديه بود و گروه ديگري كه نام آن هنوز فاش نشده است . بزرگترين نتيجه ي اين آرايش نظامي و قيام مسلحانه در اروميه ، كه در ايران بي سابقه بود اين شد كه ،تا لحظه ي پيروزي انقلاب اسلامي ،ما در اروميه فقط 17 شهيد داديم و حزب خائن دمكرات نيز كه اوضاع را براي غارت مناسب نديد نتوانست عمل ننگين گذشته را تكرار كند . [روابط عمومي /ص106]
4. 9. حوادث شنبه11و 4/9/57 ش/24نوامبرو1 دسامبر1978م
«در ساعت 5/11 روز شنبه مورخه ي 4/9/57 پس از سخنراني يكي از روحانيون در محل تالار مهديه ، جوانان مسلمان در خيابان پهلوي سابق ، دست به تظاهرات زدند و مورد حمله ي وحشيانه ي پليس وقت قرار گرفتند . در اين حمله حدوداً ده نفر مجروح و 5 نفر دستگير شدند . زنان مسلمان نيز از اين حمله ي بي امان مصون نماندند . پليس مزدور با بي شرمي تمام چادر از سرزنان برگرفت و پاره كرد و با اين عمل ، بي احترامي رژيم خون آشام به مقدسات مذهبي ، بيش از بيش براي مردم ثابت شد .[ روابط عمومي /ص 91 ]
جزئيات ماجراي فوق بدين شرح است : يكي از علماي فرهيخته ، به نام خراساني كه فارس زبان بود به اروميه دعوت شده بود . اودر مسجد اعظم سخنراني هاي محققانه اي ارائه داد و در ملاقاتهاي حضوري با مردم در صورت لزوم ، تذكراتي به لحاظ مسائل اخلاقي و رفتاري هم مي داد . از ايشان دعوت شده بود در تالار مهديه هم سخنراني داشته باشد . در حين سخنراني او همه ي حضار متوجه بودند كه در خارج از تالار دو تن از مأمورين آگاهي در لباس شخصي اطراف فوزي ،مسئول تالار ايستاده و مواظب اوضاع هستند . در اثناي سخنراني خراساني ، تكه كاغذي در دست حضار مي چرخيد كه حاكي بود از حضور فردي ساواكي و نگاه ها به طور معمول روي فرد ناشناخته اي متمركز شده بود . ولي در همان لحظه كه اواسط سخنراني خراساني بود يكي از مسئولان جلسه تكه كاغذي به دست ايشان داد . خراساني پس از مطالعه ي آن با نهايت تقيد سخنراني خود را قطع و پايان جلسه را اعلام و علت آن را درگيري برادران دانشجو در خيابان خيام با مأموران پليس ذكر كرد ، و اعلام نمود كه آنها به كمك شما نيازمند هستند . جمع حاضر سراسيمه و با شوق و حرارت سالن را به قصد عزيمت به محل درگيري ترك نموديم ولي پس از رسيدن به خيابان خيام هيچ نشانه اي از وجود درگيري را مشاهده نكرديم و اوضاع كاملا عادي بود . تعداد جمعيت حدود يكصد نفر بود و به همان حالت متشكل تظاهرات گونه وارد پياده رو خيابان پهلوي شديم و به سمت مسجد اعظم حركت نموديم . در اثناي تظاهرات شعارهاي لااله الاا... و ساير شعارهاي انقلابي را سر مي داديم.
عموم حاضران ، از جوانان اعم از مردان و زنان محجبه بودند . در اواسط راه ، ناگهان گروهان ضربت پليس را با كلاه كاسكت ، سپر و باتوم به موازات جمعيت تظاهركننده در خيابان و حاشيه جوي آب مشاهده كرديم . افراد گروهان فوق با نهايت دقت ما را مي پاييدند . ناگهان فرمان حمله صادر شد. به دنبال آن افراد گروهان ضربت به داخل پياده رو هجوم آوردند و با نهايت شدت باتومهاي خود را بر سر افراد فرود آوردند .
صداي شكستن چند باتوم شنيده شد و متعاقب آن تكه هاي باتومهاي چوبي به داخل پياده رو پخش شد. با نهايت شدت شروع به دويدن كرديم در اثناي دويدن حس كردم در چند قدم عقب تر از من با تومي در حال فرود آمدن است همان لحظه تصميم گرفتم دل به دريازده برگشته و با نهايت شدت مشتم را حواله صورت يكي از افراد پليس كنم. اما همان لحظه باتوم برفرق سر نفر كنار دستي من فرود آمد و او نقش زمين شد . لحظاتي بين من وافراد تعقيب كننده فاصله افتاد ؛ درنگ را جايز ندانستم و با همان شدت به دويدن ادامه دادم و خود را همراه باقيمانده ي جمعيت تظاهركننده به مسجد اعظم رساندم .
در بعد از ظهر همان روز در مسجد اعظم سخنراني بود . و از جمله به حادثه ي فوق اشاره مي شد و چادرهاي خونين چند تن از خواهران را به مردم نشان مي دادند .
در ساعت 3 بعداز نصف شب 4/9/1357 16 نفر از زندانيان سياسي از زندان اروميه آزاد شدند [ روابط عمومي / ص 91] در مورخه 11/9/57ش/1 دسامبر1979م ساعت 45/17 و پس از خاتمه ی سخنراني در مسجد اعظم ، بين مردم و پليس در چند ، نقطه شهر درگيري ايجاد شد و يك نفر شهيد شد. [ سندش 19 ]
4. 10.راه پيمايي هاي تاسوعا و عاشورا 20ـ19/9/1357ش/9و10دسامبر 1978م.
ایام محرم و بویژه روزهای تاسوعا و عاشورای سال 57 ازحوادث مهم انقلاب اسلامی است که در شرایط حکومت نظامی و حاکمیت دولت نظامی ازهاری به وقوع پیوست .
در ساعت 9 شب جمعه ، دهم آذر 1357 ش / 1 دسامبر 1979 م ، اول محرم 1299 ق تظاهراتی در تهران و شهرستان ها روی داد که بی سابقه بود. این تظاهرات شبانه وبا طرح ریزی قبلی در خیابانها و پشت بام های منازل و با شعارهای «الله اکبر» و «لا اله الاالله» شروع و با حمله تانکها و خودروها ، به مردم تلفاتی وارد شد . این تظاهرات به هیچ وجه قابل کنترل نبود. ازهاری در جلسه ي علنی مجلس شورای ملی که از تلویزیون پخش شد ادعا کرد :تظاهراتی درکار نبوده ،خونی ریخته نشده و شعارها از ضبط صوت پخش مي شد و خون داخل جوی آب ها هم رنگ بوده است.
امام خمينی به مناسبت شهدای اول محرم پیامی فرستاد و مردم را به ادامه ي مبارزه تشویق کرد. مطبوعات ،رادیو و تلويزیون و ادارات دراکثر شهرهای کشور در اعتصاب بودندو نفت صادر نمی شد . فرح ، (همسر شاه) به زیارت عتبات رفته و چادرسیاه بر سر کرده بود . آیت اله طالقانی که به تازگی آزاد شده بود ، اعلام کرد:ساعت 9 صبح روزتاسوعا از خانه ي خود راه پیمایي را آغاز خواهد کرد. دولت نظامی چندروز قبل عزاداری ایام تاسوعاوعاشورا را آزاد اعلام کرده بود .
در روزهاي تاسوعا و عاشورا نظامیان از مقابل مردم عقب نشینی کردند. تظاهرات عظیم میلیونی در این دو روز به یک رفراندوم بی سابقه تبدیل شد. صدهاخبرنگار و فیلم بردار خارجی اخبار آن را به سراسر جهان مخابره کردند. شعارهای « خمینی رهبر ماست » ،« خدا ،قرآن ، خمینی » و «مرگ برشاه » به گوش جهانیان رسید و بطلان رژیم شاه ثابت شد .
تعداد جمعیت درتظاهرات تهران را 3 تا 4 میلیون ذکر کرده اند. دولت فرودگاهها را بسته بود تا خبرنگاران وارد نشوند ؛ ولی صدها خبرنگار از قبل حضور داشتند. در سایر شهرها نيز وضع به همین ترتیب بود. در اصفهان ، مردم به مجسمه های شاه حمله کردند که با تیراندازی هلی کوپترها جمعی کشته شدند. در تهران هم هلی کوپترها نظارت داشتند. [مدنی / ج 2 صص 407-397و صحیفه نور/ ج3، صص 227-225 و طلیعه انقلاب اسلامی مصاحبه های امام /ص 227و باقی/ ص 356-350 وهیکل /صص 298-297 و تلاشان /صص 236-235 ]
در روز عاشورا حادثه ي شگفت انگیزی اتفاق افتاد. در پادگان لویزان تهران دو درجه دار به سالن غذا خوری افسران عالی رتبه حمله کردندو تعداد کثیری از آنها را کشتند . آن دو سید ایوب حسن زاده سلامتبخش [ اهل ارومیه و ازخویشان سببی و دوربنده ] و امیدی عابد بودندکه هر دوشهید شدند. [اطلاعات/16289، 26 آبان 59 ص3 ]
خبر حمله به باشگاه افسران در پادگان لویزان را رادیو بی بی سی پخش کرد. بین مردم شایع شده بود که افسران ارشد قصد کودتا وسرکوب شدید مردم را داشتند . ولی این اقدام ، نقشه ی آنها را خنثی کرد.
از اين ايام خاطره ي جالبي در ذهنم مانده است كه هيچ وقت فراموشم نمي شود . اولين آنها عظمت بي حد جمعيت تظاهركننده بود كه شايد بشود گفت طول آن درازاي بيش از سه خيابان طويل در مركز شهر اروميه را فرا گرفته بود . يعني در حالي كه يكسر جمعيت وارد خيابان زنگنه (كاشاني )شده و مسافت طويلي را پيش رفته بود، ميانه ي جمعيت تمام طول خيابان امام را پركرده بود و انتهاي آن در خيابان شاپور (مطهري) قرار داشت . جمعيت به هم فشرده ، صميمي ، قاطع ، منظم و مصمم شعارهاي ارائه شده از سوي رهبران تظاهرات را يك صدا تكرار مي كردند . از جمله افراد شعار دهنده كه براي من ديدني بود ، حميد صداقت پيشه از شاگردان درس تفسير قرآن قريشي در مسجد اعظم در سالهاي 52 (ي73)به بعد بود .( اين جلسات به طور مستمر برگزار مي شد و من و خانواده ام از همين سال در كوچه اي در نزديكي اين مسجد ساكن شده بوديم و به طور مرتب در اين جلسات شركت مي كردم.) شعار « شاه خيانت مي كند ارتش حمايت مي كند » را كه صداقت پيشه از داخل يك پيكان فرياد مي زد و مردم آنرا تكرار مي كردند هنوز در گوشم طنين انداز است . خاطره ي تكان دهنده ي دوم اين بود كه در روز عاشورا دومين روز برگزاري تظاهرات عظيم مردمي ، از صف مردم خارج شدم كنجكاوبودم و مي خواستم از حاشيه به اوضاع نگاه كنم . به ميدان مركزي شهر رفتم. ولي با كمال تعجب مشاهده كردم در حالي كه جمعيت عظيم تظاهركنندگان از خياباني خارج و وارد خياباني ديگر مي شود در خيابان مهاباد گروه كثيري از دسته هاي عزاداري مشغول زنجيرزني و سوگواري بودند . گويا صف خود را جدا از مردم انقلابي مي دانستند . همانجا يكي از خويشاوندان خود را ديدم كه مشغول تماشا بود و با برخوردي سرد و نه چندان دلپذير با من روبرو شد .
در بخش اوليه ي اين فصل به تقابل علماي اصولي با علماي اخباري و جريان مسجد جامع اشاره شده بود و نيز به اهميت مسئله ي امنيت و مرتبط بودن آن با حكومت مركزي . در اروميه پيروان «عرب باغي» گروه قابل توجهي هستند كه از هر نوع تنش پرهيز مي كنند و عموما به روابط گرم او با رژيم پهلوي معترف و حتي برخي به آن افتخار مي كنند.
در جريان تظاهرات به طور معمول ، يكي از شعارهاي انبوه جمعيت ، كه به زبان تركي ادا مي شد اين بود :«هر كس كه بي طرف دي شاهدان دا بي شرف دي »يعني هر كس كه بي طرف است از شاه بي شرف تر است . طرح اين شعار به خاطر وجود گروه كثيري تماشاچي در پياده روها بود كه هاج و واج تظاهركنندگان را نگاه مي كردند . ولي هيچ حركتي برله يا عليه آنها از خود نشان نمي دادند . علاوه بر افراد فوق بايد وجود گروههاي بهايي و گوران و اقليتهاي مذهبي را نيز در خاطر داشته باشيم كه درصدي از جمعيت شهر را تشكيل مي دادند . از ديگر شعارهاي معترضانه ي جمعيت تظاهر كننده به زبان فارسي اين مورد بود :« نهضت حسيني تماشاچي ندارد. »
خاطره ي سوم من خواندن پرطمطراق و پرطنين اعلاميه ي امام خميني خطاب به مسيحيان بود.زماني كه انبوه جمعيت عظيم از مقابل كليساي مريم واقع در خيابان خيام عبور مي كرد : از بلندگوهاي حاضر پخش شد و بسيار نافذ و اثرگذار بود و بر پيوند ديني والهي موحدان در آن تأكيد شده بود . در همان ايام جوان پرشوري از مسيحيان كه به دين اسلام گرويده بود همراه گروه ديگري مستمراً در مسجد اعظم مشاهده مي شد (وگويا جزو دسته هاي مسلح حجت الاسلام حسني بود.) به او جديد الاسلام مي گفتند . او بعد از پيروزي انقلاب مدتي در بنياد شهيد مسئوليت داشت .
از خاطرات ديگر ، مربوط به تظاهرات تاسوعا ، تغيير نام خيابانهاي شهر بود . جمعيت تظاهر كننده به هر خياباني كه وارد مي شد ، حجت الاسلام غلامرضا حسني براي آن نام جديدي وضع مي كرد و مردم با تكبير و ساير عبارات آنرا تأئيد مي كردند . در فلكه ي زنجير با توجه به آزاد شدن آيت اله طالقاني از زندان، حسني نام آن ميدان را به طالقاني تغيير داد و يكي ازخيابان هاي منتهي به همين نام معروف است .
در مسجد اعظم حجت الاسلام حسني دربالاي منبر و در حال آموزش نحوه ي استفاده از اسلحه ، مسئله ي تغيير نام شهر را مطرح كرد كه با استقبال عموم مردم حاضر مواجه شد و از آن لحظه بناشد از كلمه ي اروميه به جاي رضائيه استفاده شود . نام رضائيه در سال 1307 اتخاذ شده بود .[ دهقان/ ص 634]
4. 11. حادثه ي پنجشنبه ي خونين 23/9/1357ش/13دسامبر1979م
در اين روز عده اي اوباش با حمايت مأمورين محلي به ساحت مقدس مسجد اعظم حمله كرده و چند نفر از معلمان را به شهادت رساندند . در اين راستا جامعه ي معلمان اروميه اقدام به صدور اطلاعيه اي نمود،كه بخشي از آن بدين قرار است : در روز پنجشنبه 23/9/57 معدودي اوباش با حمايت مامورين شهرباني و ژاندارمري به خانه ي خدا(مسجد اعظم ) كه از مقدس ترين اماكن مسلمانان مي باشد حمله ور شده و ضمن شكستن شيشه ها و در و پنجره، قصد آتش زدن مسجد را داشتند كه مردم مسلمان تحمل نكرده و به قصد دفاع از مقدسات ديني خود در اطراف مسجد جمع شدند. مامورين براي حمايت از اوباش به سوي مردم آتش گشودند كه تعدادي از محافظين مسجد شهيد و مجروح گرديدند . جامعه ي معلمان اروميه اين جنايت را شديداً محكوم نمودند و مجازات عاملين آن را در دادگاه ملي خواستار شدند . نظير اين اقدامات در شهرهاي ديگر چون تبريز ، سردشت ، اصفهان ، نجف آباد ، مهاباد و مشهد هم اتفاق افتاد [روابط عمومي / ص 97 ]
ماجرا از نگاه يكي از شاهدان بدين شكل است: «در اين روز 23/9/57 مردم در اطراف مسجد اعظم تجمع كرده و با شعارهاي انقلابي در خيابان پهلوي به راه پيمايي پرداختند . از طرف رژيم نيز جهت مقابله و سركوبي تظاهرات نيروهايي صف بندي كرده بودند و با شليك هوايي و حركت به سمت مردم آنها رابه عقب نشيني وادار كردند. در اثر تهديد و فشار مأمورين ، مردم ، به تدريج به سمت چهار راه عسگر آبادي عقب نشستند . فاصله ي مامورين با مردم رفته رفته كمتر مي شد مردم در چهار راه عسگر آبادي و اطراف مسجد اعظم (كه در داخل خيابان مذكور بود) به فاصله ي كمتر از صد متر ازدحام كرده بودند . در همين حال ناگهان گلوله اي از مقابل به سمت ما شليك شد و انگشت شست جواني كه در كنار من با مشتهاي گره كرده شعار مي داد هدف قرار گرفت كه صحنه ي متلاشي شدن انگشت وي هنوز به روشني در ذهن من است . بلافاصله عده اي متوجه شدند كه ضارب، رئيس بانك بازرگاني ،( كه در سر چهارراه عسگر آبادي نزديك مسجد اعظم واقع بود) از داخل بانك با اسلحه ي كمري مردم را هدف قرار مي دهد و اين گلوله نيز از اسلحه او به انگشت جوان كنار دستي من اصابت كرد. ( ي 62 )
رفته رفته در اثر فشار مامورين مردم به ناچار به طرف مسجد اعظم حركت و در اطراف آن ازدحام كردند. مامورين هم پيشروي كرده و در محل چهارراه ، با حالت نيم خيز و زانو به زمين با تفنگهاي ژ3 مردم مقابل خود را هدف گلوله هاي آتشين قرار دادند . كه يكي از گلوله ها باز به جوان ديگري در كنار دست من اصابت كرد كه مثل بقيه به دنبال محل امني مي گشت . گلوله به ستون فقرات او اصابت كرد . آمبولانس هاي شير و خورشيد حضور داشتند و با كمك من و بقيه او را سوار آمبولانس كرديم . بعدها خبردار شدم كه او از زندانيان سياسي بود . و تازه از زندان آزاد شده بود . او در اثر اين حادثه از ناحيه ي دو پا مجروح شد .(ي 63)خوشبختانه با حضور حسني و همراهانش كه همگي مسلح و برفراز بام مسجد مستقر بودند مامورين پليس مجبور به فرار شدند .» [ عامل /پرسشنامه]
روز پنجشنبه 23/9/57 از روزهاي به ياد ماندني ايام انقلاب اسلامي در اروميه است. همه ي قرائن در اين روز نشان دهنده ي يكطرفه شدن وضعيت دو قطبي شهر بود . از جوار مسجد اعظم اروميه تا محوطه ي روبروي بازار در خيابان امام انبوه جمعيت خشمگين در تلاطم بودند . علت آن حضور گروه كثيري از نيروهاي پليس و سربازان لشكر 64 (در بخشهاي بالاتر خيابان امام به سمت ميدان ايالت در فاصله ي يك صد متري مردم ) بود . كه اطراف خود روي آتش نشاني تجمع داشتند، بود. گويي هر دو طرف راه بندان ايجاد كرده و اجازه تردد به طرف مقابل نمي دادند . ماشين آتش نشاني منتظر دستور حركت بود . در فاصله ي بين مردم و آنها ، افرادي از سربازان مسلح تلاش مي كردند اشخاصي را كه آن وسط ها پرسه مي زدند به كوچه ها و معابر هدايت كنند.
جمعيت به شدت خشمگين بود و تحمل نمايش قدرت پليس مسلح را نداشت. گروهي پرشور ، در بين مردم ، اقدام به كندن نرده هاي آهني پياده روها كردند و ساير مردم هيجان زده هم به آنها پيوسته و نرده هاي كنده شده را در عرض خيابان ، و در مدخل چهارراه عسگرآبادي ، چيدند . هيجان مردم روبه افزايش بود .
عده اي پيشنهاد مي دادند درختان حاشيه ي پياده رو قطع شده و در عرض خيابان گذاشته شود . در دست برخي تبرهايي ديده مي شد. قطع درختان شروع شد. گويا در نظر مردم حمله ي نيروهاي مسلح قطعي بود و بايد در مسيرآنها مانع تراشي مي شد. دقايقي بعد چند درخت قطع شدند . قوي هيكل ترين افراد ،پيشتاز اين حركت بودند هيجان مردم تمامي نداشت . نرده ها و درختان قطع شده از محل اوليه حدود 20 متر جلوتر برده شد: « عمليات دفاع متحرك »؟ نه هنوز كافي نبود ! بايد جلوتر برده مي شد بازهم 20 متر ديگر. به چند متري مسجد سردار كه درش روبه سمت مردم بود رسيدند . نيروهاي پليس همچنان نظاره مي كردند . مردم كه برخي به چوب و تبر و انواع سلاحهاي سرد مجهز شده بودند گويا هل من مبارز مي طلبيدند ! حركات مردم بسيار تحريك كننده بود . پليس همچنان نظاره گر بود و منتظر . در اين اثنا ،يكي از افراد جمعيت پا را از آن هم فراتر گذاشت . او خود را به مدخل مسجد سردار كشيد و كمين كرد . ولي هم زمان دوتن از افراد پليس از داخل كوچه ي مشرف به مسجد ، تا چندمتري او رسيد. و بدون آگاهي از كمين فرد ياد شده به سمت جمعيت اقدام به سنگ پراني كردند .
اوج خشم و غيظ در چهره ي آنها مشاهده مي شد. فرد مذكور بدجوري گير كرده بود و امكان بازگشت نداشت . او كسي نبود جز برادر من. با خشم و نگراني شاهد ماجرا بودم و اقدام او را در آن شرايط به مصلحت نمي دانستم. به نظر من اين عمل تك روي و مناسب وضعيت نبود . در اين لحظه افسر بلند قامتي در ميان نيروهاي مسلح خطاب به مردم با حركت دست خواهان عقب نشيني مردم شد. ناگهان آژير خودروي آتش نشاني به صدا درآمد و نيروهاي پليس شروع به پيشروي كردند .
فاصله ي طرفين آنچنان اندك بود كه امكان ريسك را به كسي نمي داد. از سنگرهاي كذايي هم كاري ساخته نبود. تنها يك چيز به ذهن انبوه جمعيت رسيد: فرار !ديگر نتوانستم به برادرم بينديشم . با تمام توان همراه بقيه اقدام به عقب نشيني كرديم . اولين هدف مردم پيدا كردن محلي براي مخفي شدن بود . صداي شليك گلوله ها بر التهاب مردم افزود و بر شدت گامها اضافه شد. در همان اثنا و در چند متري بانك بازرگاني فرد كنار دستي من با چشم و صورت غرقه به خون نقش بر زمين شد. ( ي 64 )با عجله خم شدم كه اورا همراه خودم بكشم ولي شليكهاي ناگهاني ديگر امكان هر اقدامي را از من سلب كرد . بلافاصله همراه بقيه خود را به كوچه ي جنب بانك بازرگاني انداختم و با شدت هيجان خبر مجروح شدن فرد مورد نظر را به بقيه دادم . حال و روز آنها هم بهتر از من نبود . از خم كوچه ناگهان افراد پليس را ديدم كه در چهارراه و روبه سمت مسجد اعظم و پشت به ما مشغول تيراندازي هستند . ولي نوع حركات آنها نشان مي داد كه گويا خودشان هم در معرض گلوله هاي محافظان مسجد قرار گرفته اند . چرا كه بيشتر ، تمايل به فرار داشتند تا پيشروي .
قبلاً به حضور يك سرهنگ بلندقد در بين صفوف نيروهاي پليس اشاره كرده بودم . او قبل از فرمان حمله با حركات دست از ما خواسته بود عقب نشيني كنيم تا در معرض گلوله ها واقع نشويم . ولي همزمان حمله صورت گرفت. دفاع سرسختانه ي افراد مسلح مردمي ، پليس را ، در اندك زماني وادار به فرار كرد . جمعيت مضطرب دوباره به خيابان و چهارراه بازگشتند . در همين حال گروهي از جمعيت خشمگين به بانك بازگاني كه درش با زنجير قطوري قفل شده بود حمله كردند . من هم به آنها پيوستم و با انداختن ميله اي به داخل زنجير و پيچاندن آن قفل را شكستم و وارد بانك شديم .
در داخل بانك يكي دو كارگر مشغول كار بودند . با راهنمايي آنها بشكه ي نفتي را كه در راه پله ي زيرزمين قرار گرفته بود واژگونش ساختيم و كبريت كشيديم. شعله هاي آتش رفته رفته سراسر زيرزمين را فراگرفت . ديگر درنگ جايز نبود . با عجله خود را به بيرون رسانديم . شعبه ي كوچك بانك صادرات هم كه در مقابل همين بانك بود طعمه ي آتش شده بود .
خود را به قسمت بالاي خيابان پهلوي رسانديم تا به كساني كه قصد داشتند شعبه ي اصلي بانك صادرات رامورد حمله قرار دهند كمك كنيم . اما اندكي بعد يك كاميون حمل نفر پليس در خيابان ظاهر شد و اقدام به تيراندازي كرد . فرار كرديم و به چهارراه عسگرآبادي بازگشتيم .
شعله هاي آتش، بانك بازرگاني را در خود فرو برده بود در همين لحظات صداي لرزان يكي از بازاريها از بلندگوي مسجد پخش شد . او از مردم خواهش مي كرد كه نسبت به آتش زدن بانك تجارت كه در مدخل بازار سرپوشيده و مجاور چهارراه بود اقدام نكنند زيرا احتمال آتش گرفتن بازار وجود داشت. از داخل بانك تجارت دود خارج مي شد.. ناگهان صداي انفجار مانند شديدي باعث وحشت و فرار مردم شد. تصور شد كه با سلاحي سنگين به مردم حمله شده ،ولي چنين نبود . بلكه سقف بانك بزرگ بازرگاني بر اثر شدت حرارت فروريخته بود . پس از آن بودكه در بدر به دنبال برادرم مي گشتم ولي خبري از او نبود . مي گفتند كه گروهي مجروح و شهيد شده و به شيروخورشيد اعزام شده اند . با عجله و نااميدي به آنجا رفتيم و در يكي از اتاقها برادرم را ديدم كه بستري است و انگشت شست دست راستش را از دست داده . او و قاسم خلفكاري كه يك چشم خود را در يك قدمي من از دست داده بود به طوري كه معروف است قربانيان تيراندازي حسن زاده رئيس بانك بازرگاني شده بودند .
حسن زاده پس از پيروزي انقلاب محاكمه ولي در ميان اوج خشم مردم تبرئه و قاضي دادگاه انقلاب مورد نفرت مردم واقع شد. الله اعلم (ي 65)
در بيمارستان گروه كثيري مجروح بستري شده بودند . لباسها و كلاه كاسكت خونين چند پليس هم از درختان محوطه ي بيمارستان آويزان بودند . ساعتي بعد سيل جمعيت عيادت كننده روانه ي بيمارستان شدند و از مجروحين با نهايت مهرباني و شفقت ديدار كردند .
مجروحين نيازمند حمايت شديد بودند . زيرا در مشهد نيروهاي پليس به بيمارستاني حمله كرده و گروه كثيري از مجروحين حوادث انقلاب را شهيد و يا با خود برده بودند . به همين خاطر قرار شد تعدادي از جوانان به عنوان مراقبت از مجروحان با سلاحهاي سرد شبانه روز از بيمارستان محافظت كنند. من هم به آنها پيوستم تا ضمن مراقبت از برادر خود در اين مسئوليت شريك باشم .
يكي از نكات جالب توجه در اين روز چپاول مغازه هاي لوكس خيابان امام ، توسط سلنطنت طلبان، در همان محل توقف نيروهاي پليس بود. به طوري كه مي گفتند يك مغازه ي ساعت فروشي كاملاغارت شده بود .
درباره ي حوادث اين روز يكي ديگر از شاهدان چنين مي گويد : «در حمله به مسجد تعدادي پليس شهرباني شديدا مجروح و براي معالجه به بيمارستان شيرو خورشيد ( هلال احمر) برده شدند . مردم به بيمارستان ريختند و لباسهاي مجروحين شهرباني را به درختان آويزان كردند . گارد مسلح شهرباني براي نجات مجروحين به بيمارستان حمله كردند كه با مقاومت شديد مردم مواجه شدند و ناچار روبه فرار گذاشتند . دو نفر پليس مجروح پس از بهبودي كامل توبه كردند و به انقلاب پيوستند .[فاسونيه چي /پرسشنامه]
4. 11 . 1. برخي حوادث داخل و خارج بيمارستان
در ايامي كه به عنوان مراقب در داخل بيمارستان حضور داشتيم ، حداقل در دو نوبت ، افراد چاقوخورده اي را براي مداوا و بستري شدن به بيمارستان آوردند ، كه چون پرس و جو مي كرديم ، مي گفتند توسط قنبر قوچي مضروب شده اند. مدتي بعد يكي از نگهبان هاي در ورودي از طريق تلفني به ما اطلاع داد كه تعدادي افراد ضد انقلاب با دو اتومبيل و در حال فحاشي به انقلاب و انقلابيون وارد بيمارستان شده اند. آنها سلطنت طلب هاي شهر سلماس بودند كه با نيروهاي انقلابي شهر خود درگير شده بودند .
مجروحين نيروهاي انقلابي به شهر خوي و مجروحين سلطنت طلب به شهر اروميه انتقال يافته بود. اما وقتي آنها وارد ساختمان شدند و تصاوير امام و رهبران انقلابي را به در و ديوار ديدند مرعوب شدند ولي در مجموع برخورد محافظان و كادر بيمارستان و مجروحان با آنها مهربانانه و دلسوزانه بود .
عجيب است كه همراهان دو مجروح سلطنت طلب سلماسي عكس هاي شريعتمداري را همراه خود داشتند و آنها را بالاي سرمجروحان خود به ديوار نصب كردند . ولي كز كرده ودم برنمي آوردند . فعلا همين برايشان كافي بود البته يكي از مراقبان ( شهيد يوسف خويي) كه مزاجي تند داشت اقدام به مشاجره كرد ولي چون آنها حرفي براي گفتن نداشتند و از طرفي ساير مراقبان هم صلاح ندانستند وقضيه فيصله يافت و دوستي آغاز شد .
اما اين يك طرف قضيه بود :به محض وصول خبر ورود افراد فوق ، با مسجد اعظم تلفني تماس گرفته و كمك خواسته شد. گفتند كه قنبر قوچي به مسجد آمده ( ي 66) و در محضر علما و مردم انقلابي است . با اين حال يكي از جوانان حاضر در مسجد به نام مجيد اميني فر (ي 67 ) همان شب خود را به بيمارستان رساند و اوضاع را زير نظر گرفت. و چون مطمئن شد چندان خبري نيست با چاقو يكي از چرخهاي يكي از دو اتومبيل سلطنت طلبها را پنچر كرد و رفت . (ي 68)
يوسف و يكي ديگر مصمم شدند ساير چرخهاي هر دو اتومبيل را پنچر كنند . تا درس عبرتي باشد . دشنه اي آورده شد و چون يوسف دچار ترديد شد نفر دوم اينكار را كرد. ولي از شدت عجله تيغه ي تيز دشنه سه انگشت او را معيوب كرد . در نتيجه با كمك پرستاراني كه شيفتشان تمام شده و قصد خروج از ساختمان را داشتند به اتاق عمل جراحي هدايت شد و دكتر جراح علي محسني كه يك شيعه ي هندي بود مشغول عمل جراحي شد. قبل از اقدام به پنچرنمودن اتومبيلها چند تن از مراقبان كه اهل روستاي چنقرالو بودند و عده مي دادند كه اتومبيلها را آتش خواهند زد . در اثناي عمل ، يوسف وارد اتاق شد و گفت: دكتر اتومبيل خود را كنار بكشيد ممكن است در آتش بسوزد و به دوستش فهماند كه اهالي روستاي چنقرالو (ي 69) كار خود را كرده اند . دكتر با عجله رفت و پس از جابه جا كردن اتومبيل بازگشت . او در حين عمل از فرد مصدوم مي پرسيد: اگر پيروز شويد با خارجي هاي مقيم ايران چه خواهيد كرد ؟ و سوالاتي از اين دست كه نشانه ي رواج شايعات عليه سختگيريهاي روحانيون پس از پيروزي انقلاب بود. فرد مجروح تلاش مي كرد او را به دوران پس از پيروزي اميدوار كند.
نيمه هاي شب بود كه از پنجره هاي بيمارستان شاهد بوديم كه در تاريكي شب سلطنت طلبان اتومبيلهاي پنچر شده و نيمه سوخته را از محوطه ي بيمارستان خارج مي كردند.
از ديگر نكات جالب توجه بيان خاطرات مجروح سلماسي بود . او به شخص مصدومي كه در تخت كنار دستي اش بستري شده بود ، از مأموريت هايش به كشور كره صحبت مي كرد . و هنوز براي من مشخص نشده است كه در آن سال ها چه روابطي بين دولت ايران و كشور كره وجود داشت و يا او چه نقش و سمتي دراين ماجرا مي توانست داشته باشد.
ازديگر خاطرات اين ايام آورده شدن يك پيرمرد مجروح بهايي بود او از مبلغان متعصب و مؤمن فرقه ی مذكور بود . او و هم سلكانش را در يكي از روستاها مورد تهاجم قرار داده بودند. پيرمرد مذكور در همان اتاقي بستري شد كه برخي از مجروحان انقلاب حضور داشتند . دلمان برايش مي سوخت ولي بدمان نمي آمد كمي سربه سرش بگذاريم . چون بستگانش برايش خيلي ميوه و شيريني مي آوردند به شوخي تصميم گرفتيم كمي از خوردني هايش را به غنيمت ببريم . ولي در حين عمليات خنده مان گرفت و او متوجه شد . با مهرباني به ما تعارف كرد . از آن لحظه به بعد باهم دوست شديم. او با تعصب و ايمان محكم تصور مي كرد كه ميليونها بهايي در هندوستان زندگي مي كنند. با اين وضعيت اصولا بحث و گفتگوي بيشتر با او بي نتيجه بود .
از ديگر خاطرات اين ايام ملاقات تصادفي با رالف شانمن مامور ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل است. من با تاكسي از منزل عازم بيمارستان بودم . اواسط راه او سوار شده و كنار دست من نشست . در حين عبور از خيابانهاي مسير برخي ساختمانهاي دولتي را كه ظاهرشان نسبتا تخريب شده بود به من نشان داد و با گلايه توسط مترجمش پرسيد: كه چرا اين خرابي ها را ببار آورده ايد؟ آشكارا معلوم بود از جريان انقلاب دلخور است به اوگفتم :تا وقتي كه رژيم بر سر كار است اين امكانات عليه مردم به كار گرفته خواهد شد. مترجم حرفهاي مرا براي او ترجمه كرد . در روزهاي پس از پيروزي انقلاب تصوير و تفصيلات مربوط به مأمور ويژه ي كمسيون حقوق بشر سازمان ملل را در تلويزيون و مطبوعات مشاهده كردم و او را شناختم . رالف شانمن متهم به جاسوسي و از سوي دولت موقت ممنوع الورود اعلام شده بود .
در همان روزهاي پرهياهوي بيمارستان يك زنداني مجرم كه در زندان ، اقدام به خودسوزي كرده و حالا در بيمارستان بستري بود به علت فرار پليس مراقبش با همان حال زار و مجروح توسط مردم فراري داده شد .
4. 12. بازگشايي دانشگاه اروميه در مورخه ی 23/10/1357ش/13ژانويه 1979م وماجراي نوار سخنراني شاه
در اين روز سازمان ملي دانشگاهيان واحد اروميه ، با صدور اطلاعيه اي بازگشايي دانشگاه رااعلام كرد. اين اقدام همزمان با بازگشايي دانشگاه ها در سراسر كشور و نيز هماهنگ با تعيين شوراي انقلاب اسلامي به دستور امام خميني بود . در اين روز در محوطه ي دانشگاه اروميه نماز وحدت بين دانشگاهيان و اقشار مختلف مردم به امامت حجت الاسلام غلامرضا حسني برگزار شد. [روابط عمومي / ص 102]
نكته اي كه قابل يادآوري است ، انعكاس روزانه و حتي لحظه به لحظه ي حوادث مراكز سياسي و مذهبي كشور(تهران وقم )، در شهر اروميه بود . آنچنانكه رهبري انقلاب در شهر اروميه كه در دست علماي شهر بود بدون كسب اجازه از مركزيت انقلاب كشور و بدون هماهنگي با آنها حركتي اضافه انجام نمي دادند. اين مهم، در جريان يكي از سخنراني هاي قريشي در مسجد اعظم به سمع و نظر مردم رسيد و تنها مورد استثنا پيشامد حوادث ناخواسته بود كه در اين صورت همه ي دست اندركاران انقلاب با شور و هماهنگي به بررسي و رفع آن مي پرداختند . مسئله ي تسليح و تجهيز مردم به سلاحهاي گرم از جمله ي اين موارد خاص بود .
در دوره اي كه به مراقبت از مجروحان انقلاب در بيمارستان مشغول بوديم ، در سطح شهر چند مسئله ي جديد اتفاق افتادكه در داخل بيمارستان هم انعكاس يافت. يكي از آنها پخش و انتشار كتب دكتر شريعتي و ساير آثار مربوط به مبارزات مردم از جمله نهضت ملي شدن صنعت نفت و ديگري نوار سخنراني شاه بود كه به وفور در اختيار همگان قرار مي گرفت. سخنراني شاه گويا در جمع فرماندهان ارشد ارتش ايراد شده بود . او صراحتاً به فرماندهان ارتش رهنمود مي داد كه: بايد ارتش را بالكل در مقابل مردم قرار داد. زيرا آنها دو نيروي برابر هستند كه بايد همديگر را خنثي كنند و بايستي از همگرايي و وحدت آنها جلوگيري كرد تا انقلاب به شكست كشيده شود . شاه در اين سخنراني از ساواك به شدت اظهار شكايت و آنرا به بي عرضگي و ناتواني متهم كرده بود و وعده مي داد كه پس از شكست انقلاب، سازماني بسيار قوي تر و موثر تر از آنرا تأسيس كند. در همان روزها راديو صداي آمريكا از قول كارشناسان صحت نوار را تائيد كرد. بين مردم شايع شده بود متن اين سخنراني توسط يكي از فرماندهان مخفيانه ضبط و به بيرون فرستاده شده ولي خود او لو رفته و كشته شده است . به اين ترتيب حس هم دردي شديدي نسبت به او در قلوب مردم ايجاد شد.
4. 13. حادثه ي دوشنبه ي خونين دوم بهمن 1357ش/ 21ژانويه 1979م
يكي از روزهاي مهم انقلاب دراروميه دوشنبه ي خونين است دراين بخش، از نگاه شاهدان عيني وقايع اين روز را مرور مي كنيم .
در اين روز نظاميان شورشي به تحريك سرلشكر خسرو داد (فرمانده هوانيروز) و سپهبد بدره اي [ با تانك ] به مسجد اعظم حمله كردند و مردم را به گلوله بستند . هنگام به توپ بستن گنبد مسجد ، من در پشت بام بازار بودم . گروههاي مسلح ما نقش خود را بسيار عالي اجرا كردند . به طوري كه از پاساژ صولتي ( كه به ستاد ارتش در انتهاي خيابان امام نزديك است ) تا پشت بام مسجد سردار و تا تمام مسير خيابان امام، تا اول خيابان عسگر آبادي از در و ديوار روي مزدوران رژيم آتش گشوده شد و 70 الي 80 نفر را به جهنم واصل كرديم .
ايادي رژيم پس از آن ديگر ياراي آمدن به خيابان را نداشتند . حتي يكي از تانكهاي آنها بوسيله ي كوكتل مولوتوف مبارزين منفجر شد .
از گروه هاي مبارز ما در اين روز كسي شهيد نشد ولي مزدوران رژيم چند تن از اهالي و حتي يكي از هم وطنان مسيحي را شهيد كردند . ( ي 70 )[ روزنامه اطلاعات /ش 15771ص9و روابط عمومي / ص107 ]
در خصوص حوادث دوشنبه خونين اطلاعايه اي بدين شرح منتشر شد.
5/11/57 اطلاعيه شماره 2
بسم الله الناصر المجاهدين و قاصم الجبارين
و كان حقا علينا نصر المومنين
به نام خداوند ياري كننده رنجديدگان و مجاهدين و كوبنده ستمگران
ملت مسلمان ايران : رژيم ارتجاعي ايران علاوه بر تمام نيرنگها و كوششهاي خود دست به آخرين تلاش مزبوحانه ي خود زده است . روز دوشنبه 2/11/57 كه مصادف با چهلمين روز حمله ي پليس مزدور به مردم و عقب نشيني مفتضحانه ي آنان با دادن تلفات سنگين به وسيله ي آتش خلق مسلمان اروميه است.
مردم در مقابل يكي از مساجد جمع شده و مي خواستند يكي از برادران شهيدمان را كه روز قبل بوسيله ي عمال ساواك به شهادت رسيده بود تشييع كنند . در اين روز عده اي از فريب خوردگان رژيم به تحريك سپهبد [سرلشكر] خسروداد و سپهبد بدره اي و به دستور فرمانده لشكر همراه با عده اي از ژاندارمها و عمال ساواك به شهر ريخته و شيشه ي هر مغازه اي كه عكس آيت ا…خميني را روي شيشه ي خود زده بود شكسته و نيز رهگذاران را مجبور مي كردند كه «جاويد شاه» بگويند و در صورت عدم قبول آنانرا به زير كتك گرفته و يا به سوي آنان شليك مي كردند . ( ي 72) نيز براي ارعاب مردم يك تانك، مسلح به مسلسل چرخان در خيابان جولان مي داد. پس از كشتن 5 نفر از مردم و مجروح كردن چهار نفر ، با شليك متقابل از طرف مردم مجبور به عقب نشيني شدند. اين بار موقع برگشتن همراه با چند تانك به مردم حمله آورده و گنبد مسجد اعظم را به توپ بستند ؛ولي با خشم مقدس انقلابي خلق مسلمان اروميه روبرو شدند و رزمندگان مسلمان جواب آتش را با آتش دادند و مسلسلهاي مجاهدان شروع به كوبيدن مهاجمان كردند ودر سرتاسر خيابان امام خميني و اطراف آن صداي گلوله هاي مجاهدان همراه با تلاوت قرآن از مسجد اعظم طنين افكن بود . پس از سه ساعت نبرد دليرانه ي مجاهدان ، عمال رژيم مزدور با دادن تلفات سنگين به طور مفتضحانه اي عقب نشيني كردند .
در اين حمله 10 نفر از مردم مجروح شدند و پس از چند ساعت بار ديگر كنترل سرتاسر شهر بدست مجاهدين اروميه افتاد. و نيز در اين حمله سه قبضه تفنگ ژ3 بوسيله ي مردم مصادره شد. اين مقاومت دليرانه ي خلق مسلمان اروميه مي تواند راهگشاي جهاد مسلحانه براي تمام خلقهاي مسلمان به عنوان آخرين حربه براي به زانو درآوردن دشمن مشترك يعني استبداد داخلي و استيلاي خارجي باشد .
ملت مبارز، اين حمله ي وحشيانه ي عمال رژيم و به توپ بستن مسجد اعظم كه تنها در طول تاريخ ايران يك بار و آن هم بوسيله ي مهاجمان روسي در مورد بارگاه امام رضا صورت گرفته بود نشان دهنده ترس و وحشت رژیم از مبارزات و مجاهدات ملت مسلمان ایران است و عمق وحشت رژیم را در به توب بستن مسجد اعظم که در طول یکسال گذشته مرکز مبارزات ملت مسلمان ارومیه بود نشان می دهد. مردم مسلمان ایران بار دیگر نشان دادند که نه توپ و نه مسلسل و نه هیچ مانعی نمی تواند آنان را از وصول به آرمان مقدسشان که برقراری حکومت جهموری اسلامی است باز دارد به امید پیوسته تر شدن صنوف همه ي مسلمانان ورنجدیدگان مجاهد جهان در مقابل ظالم و ستم و نابرابری . [روابط عمومي / صص 109-108 ]
کرباسچی (شهردار دوران پس از پیروزی در تهران) تحت عنوان مستعار ناظمی به مسجد اعظم آمد. در حین سخنرانی او تانک ها حمله کردند ومسجد را به گلوله بستند . كرباسچي سخنراني را قطع كرد و رفت. شب را در منزل ما مهيمان بود و پس از صرف شام با ماشین شخصی فراری داده شد. [کوتانساز / مصاحبه]
افراد مسلح حسنی درمدرسه ي محمدیه بودند که خبر رسید قرار است تجمع مسجد اعظم مورد حمله قرار گیرد. یک گروه مسلح در پشت بام مسجد آقا علي اشرف ، یک گروه دیگر بالای مغازه ي آقای احمدیان و درتقاطع عسکر آبادی- باکری ، یک گروه مسلح دیگر در بالای بانک شهریار واقع در چهار راه خیابان امام و عسکر آبادی و یك گروه در پشت بام مسجد اعظم مستقر گردیدند. ظاهرا انزابی درداخل مسجد سخنرانی داشت که نیروهای شهربانی با گاز اشک آور حمله را آغاز کردند. مردم خشمگین یک نفر پلیس را شناسایی و اورا به درک فرستادند . یکی از مجاهدین شدیدا به مأمورین شهربانی حلمه مي کرد که مورد تعقیب قرار گرفت و چند پلیس او را تا محله ي هفت آسیاب (یدی درمان) تعقیب و در یک بن بست باریک او رابه شهادت رساندند. (ی 73) شدت برخورد مردم با مأمورین به حدی بودکه موجب حضور تانکهای لشکر 64 درخیابانها شد و گنبد مسجد اعظم را یک دستگاه تانک به گلوله بست و یک درجه دار ارتش به وسیله ي انقلابیون مستقر در پشت بام بانک شهریار در بالای تانک کشته شدو یک سرباز هم بوسیله ي گروه مستقر در مسجد آقا علی اشرف به قتل رسید یک قبضه تفنگ ژ3 و یکعدد کلاه کاسک سوراخ شده به غنمیت مبارزان در آمد. [فاسونیه چی/پرسشنامه]
در ساعات اولیه ي بامداد دوم بهمن در امتداد خیابان خیام عازم بیمارستان شیرو خورشید به قصد ادامه ي مراقبت از جان مجروحین بودم . در اواسط خیابان ناگهان صدای غرش تانک در حال حرکتی را شنیدم .یک دستگاه تانک از خیابان پهلوی وارد خیابان خیام شد و شروع به حرکت کرد. همان لحظه تعدادی افراد به روی تانک پریدندو شروع به دادن شعارها ی شاهدوستانه کردند. با سرعت خود را به بیمارستان رساندم و موضوع را اطلاع دادم وتأکید کردم که از هر نوع حرکت تحریک آمیزی که منجر به حمله به بیمارستان شود باید خود داری کرد. وقتی که تانک وارد خیابان کاشانی ، (زنگنه سابق) شد. و در حال عبور از مقابل بیمارستان بود برخی ازمراقبان که سلاح گرم کمری به همراه داشتند اسلحه های خود را به علامت تیر اندازی به سمت آنها نشانه رفتند که با پرخاش من و برخی دیگر از تیر اندازی ، خود داری نمودند. به آنهافاجعه ي حمله به بیمارستانی درمشهد را یاد آور شدم که منجر به شهادت 200 تن از مجروحین شده بود.
در واقع ماجرای دوم بهمن مربوط مي شد به سفر ژنرال هایزر به ایران. انگیزه ي این سفر تحریک ژنرال های مردد ارتش به اجرای کودتایي نظیر کودتای 28 مرداد 1332ش/19آگوست1953م بود .[مدنی/ ج 2،صص455،459] گفته می شد درجریان سخنرانی سپهبد بدره ای درلشکر 64ودر حضور نظامیان چند درجه دار ارتش برای تحریک و تهییج سایر همقطاران خود اقدام به حرکات احساسی شدید، و پاره کردن لباس و زدن به سرو صورت خودکردند. به دنبال این حرکات نمایشی و برای آزمایش مردم دو دستگاه تانك وارد شهر شد و به انجام مانور پرداختند اما واکنش شدید مردم آزمایش فوق را با شکست مواجه ساخت. ( افسر فرمانده علمیات بعدها دستگیر و در دادگاه انقلاب محکوم به اعدام شد) .
حادثه ي فوق به تعاقب واقعه ي 23 آذر 57 13ش/14دسامبر 1979م برای دومین بار شهر را به کنترل مردم در آورده و پس از آن عوامل امنیتی رژیم دیگر در سطح شد دیده نشدند.
4. 13. 1 صدور اطلاعیه ی ارتش و واکنش حجت الاسلام حسنی
مسلح شدن مردم ارومیه و اقدام آنها به دفاع درایام انقلاب ، ازجمله روزهای 23 آذر و 2 بهمن 57 باعث شدلشکر 64 ارومیه درمورخه 9/11/57 13ش/29ژانويه 1979م اقدام به صدور اطلاعیه اي كند.متن اين اطلاعيه در مطبوعات بدين شرح منتشر شد :
خبر گزاری پارس : لشکر 64 رضائیه طی انتشار اطلاعیه اي موادی از قانون ، مربوط به تشديد مجازات قاچاق اسلخه و مهمات و قاچاقچیان مسلح مصوب بهمن ماه 1350 ، آئین دادرسی و کیفري ارتش را انتشار داد.
دراین اطلاعیه گفته شده است: اطلاعات و اصله حاکی است که عده ای براثر تحریکات اشخاص مغرض ، نا آگاهانه و بدون اینکه از مجازات مربوطه آگاه باشند، تعدادی اسلحه ي غیر مجاز تهیه کرده اند.در این اطلاعیه ضمن تشریح مواد یک و دو قانون مربوط به تشدید مجازات قاچاق اسحله ،مهمات وقاچاقچیان مسلح گفته شده است :با اعلام مراتب فوق آنچه مورد اطمنیان وباعث خوش وقتی است این است که این اهالی محترم رضائیه نیستند که مبادرت به خرید و فروش وتهیه و حمل اسلحه می نمایند . این قبیل اعمال که بوسیله ي افراد غریبه و خارج از منطقه انجام می گیرد موجبات ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را فراهم نموده است . به هر صورت چون فرماندهی لشکر 64 پیاده مسئولیت حفظ امنیت منطقه را به عهده داشته و تا سرحد امکان مایل به عمل خشونت آمیز نمی باشد بدین وسیله مراتب را اعلام و انتظار دارد که این تذکر خیر خواهانه مورد توجه عموم قرارگرفته و موجبات هیچگونه ناراحتی برای هیچ فردی بوجود نیاید. (ی 72) [روزنامه ي اطلاعات / ش 10577،ص 8 و روابط عمومي /ص 111]
درواکنش به صدور اطلاعیه ي لشکر 64 مبنی بر پرهیز مردم از مسلح شدن ، حجت الاسلام حسنی از فراز منبر مسجد اعظم ارومیه بدین شکل صادر کنندگان اطلاعیه را مورد خطاب قرار داد: ای انسانهای نادان مسلح شدن ما برایتان گران نیاید اعلامیه صادر نکنید، مارا نترسانید،سلاحهای لشکر را به ما بدهید ، تا این آمریکایی ها را ، از کشور عزیز اخراج کنیم. شما چرا متوجه نیستید.؟!!! (ی 72) [روابط عمومي / ص 111]
4. 14. 11.بهمن 1357 ش/31ژانويه 1979م آماده شدن مردم ارومیه برای ورود امام خمینی به کشور
به دنبال قطعی شدن بازگشت امام به کشور پس از 15 سال تبعید گروه هايی از مردم ارومیه آماده عزیمت به تهران شدند. درساعات اولیه ي صبح 11بهمن 57 چندین دستگاه اتوبوس پر از مسافران علاقه مند به دیدار امام در مقابل مسجداعظم ارومیه آماده ي حرکت بودند و جمیعت انبوهی از مردم آنها را احاطه کرده بود . از نظر مردم گویا همه چیز تمام شده بود و شادی عمیقی در سیمای همگان به چشم می خورد . ازمأموران مسلح رژیم احدی در سطح شهر مشاهده نمی شد.
4 .15. حادثه ي18 بهمن/17فوريه حمله ي چماق به دستان به شهر
قرار بود مردم روستاها بار دیگر با تراکتور ، ماشین و مسلحانه بار دیگر به شهر حمله کنند. درساعت 23 روز 18 بهمن 57 دو اتومبیل پیکان ازانقلابیون به جلسه ي سران چماق به دستان درقهوه خانه ي روستای بالانج حمله کردند که دراثرمداخله ي پاسگاه ژاندارمری محل دو نفر از انقلابیون به اسامی صمد قنبری قوشچی و کوچک حسینی به شهادت رسیدند و یک دستگاه پیکان آن ها منهدم شد که متعلق به پدر شهید کوچک حسينی بود و هفت نفر درقهوه خانه بالا نج بار گبار انقلابیون مجروح ودونفر در روستای دولاما نزدیک بالانج کشته شدندکه این حادثه درگزارش شماره 57-18-13-205 سروان صادقیان فرمانده وقت گروهان ژاندارمری ارومیه منعکس است . (ی 74) [فاسونیه چی / پرسشنامه]
شب چهارشنبه 18 بهمن 1357 یکی از تاریخی ترین مبارزات ارومیه می باشد زیرا بعد از 23 آذرماه ودو بهمن 57 سومین درگیری مهم درارومیه است و مجاهدین مسلح امام خمینی همراه باسایر افراد مسلمان و مبارز به مقابله با این حمله ي مسلحانه آنهم از دو طرف شهر یعنی از سوی بالانج و کارخانه قند ارومیه رفتند .
عده ای فریب خورده به تحریک برخی کارگزاران ژاندارمری بالانج واقع در مشرق ارومیه و تعدادی دیگر از طریق روستاي چنقرالو در مغرب این شهر هم زمان قصد غافلگیر کردن انقلابیون شهر راداشتند. با پخش صدای قرائت قرآن مجید و اعلام آماده باش عمومی از بلندگوی مسجد اعظم ،مجاهدین مسلح به دوقسمت تقسیم وبرای دفع حمله واردعمل شدند. دراین درگیریها یکی ازمعلمان مجاهد و مبارز که جزو گروه مجاهدین مسلح امام خمینی ارومیه نیز به شمار می رفت به نام صمد قنبری قوشچی و فرد دیگر کوچک حسينی به شهادت رسيدند.[ روابط عمومي / ص 116] در واقع این آخرین اقدام بی نتیجه سلطنت طلبان بود که درهم شکسته شد.
4. 16. روزهاي نوزدهم تا 22بهمن 57 ش/8تا 11 فوريه در ارومیه و خلع سلاح رژیم
در باره ي اين ايام برخي از شاهدان چنين مي گويند:« تعدادی از افسران و درجه دارن ارتش با انقلاب موافق بودندو حتی امیدواری به کمک آن ها به قدری شدید بود که تصمیم گرفته شده بود که با برنامه ریزی از سه قسمت پادگان لشگر 64 داخل شده و آن را تصرف کنند . اما برخی برادران با اجرای این طرح مخالفت کردند.
مجاهدين به طور علنی مسلحانه درمعابر ظاهر می شدند. و نیروهای انتظامی اقدامی علیه تجمعات مردمی نمی کردند.
روز پیروزی انقلاب بنده به علت سرمازدگی پاهایم د رمنزل حجت الاسلام صاحب الزمانی بستري بودم
راننده ي حسنی امام جمعه ي فعلی با ماشین خود آمد و مرا سوار کرد و تقریبا تمامی خیابانهای شهر را گردانید . شهر پراز شوق و شادی بود و علاوه بر مسلحین حسنی هر کس که به هر طریقی سلاح کمری یا هر سلاحی تهیه کرده بود، در سطح شهر دیده می شدند.اتفاق جالب درارومیه این بود که شهربانی به تمام کلانتری ها دستور داده بود اسلحه و مهمات را در اسرع وقت به مرکز شهربانی استان حمل کنند که حسنی مطلع شد و راه ماشین حمل سلاح کلانتری 3 را گرفت و تمام سلاح ها را مصادره و درمدرسه محمدیه بین مردم توزیع نمود . البته د رمناطق عشایری پاسگاه های ژاندارمری بوسیله ي حزب دمکرات کردستان خلع سلاح شده بود ند در واقع افراد پاسگاه ها براي حفظ جان خود سلاحها را به افراد حزب تحویل داده بودند.
بیشتر پاسگاههای مرزی دارای سلاح آرپی جی بودند. در داخل شهر هم مقر شهربانی ژاندارمری و ساواک به تصرف انقلابیون درآمد . لشکر 64 تسلیم وتمام آنها تحت نظارت حسنی و انقلابیون در آمدند. در استانداری شورایی به نام شورای انقلاب وبرای اداره ي امور تأسیس شد.
باپیروزی انقلاب همه ي زندانیان آزاد شدندویا فرار کردند وزندان دراختیار انقلابیون قرار گرفت . فرماندهان نظامی، ماموران ساواک و عوامل مهم دیگر پس از دستگیری بلافاصله بازداشت ، به زندان معرفی و بازداشت شدند. پس از اندک زمانی به وسیله ي روحانیون انقلابی محاکمه و قسمت عمده ي آنها ازباب مؤلفه القلوب آزاد و یا به تهران اعزام شدند. سرهنگ بهپور رئیس شهربانی توسط یکی از انقلابیون فراری داده شد. درصورتی که می بایست محاکمه و مجازات می شد. زیرا به دستور او بسیاری از انقلابیون آزار و اذیت دیده وحتی به شهادت رسیده بودند.» [فاسونیه چی / پرسشنامه]
«سپهبد کريم ورهرام همراه با صیادیان رئیس ساواک قبلا ًفرارکرده بودند. اما با ساواکی های دستگیر شده به درستی رفتار شد. آنها درمدرسه ي محمدیه اقامت داده شدند . سرهنگ مبینی رئیس ساواک و جانشین صیادیان را که شیعه مذهب بود نگذاشتیم کشته شود . اواطلاعات زیادی درباره ي تجزیه طلبان داشت . اودو روز در مدرسه ي محمدیه نگهداشته وبعد به زندان تحویل داده و مدتی بعد با هواپیما به تهران فرستاده شد. (توسط رضا مومنی ) او باسواد واهل قلم بودو حفظ شد . باز جوی اومن بودم . پس از گفتگو بامحسن رضایی او را برای تخلیه ي اطلاعاتی به تهران فرستادیم .
درخصوص برداشتن مجسمه های شاه درمیدان مجسمه ، مدخل ورودی جاده ي سلماس به ارومیه طناب را به گردن مجسمه انداخته بودیم. تیمسار هومان به من گفت : به ما اجازه دهید شبانه مجسمه ها را می بریم . و شبانه آنها را بردندو در ساحل دریا در پادگان آموزشی ارتش دفن کردند». [كوتانساز/ مصاحبه]
«شبی رئیس ساواک و فرمانده لشکر در خانه ای در نزدیکی مسجد حاج علی اکبر (میرزا حسین آقا) با تعدادی از روحانیون ملاقات داشتند .، حسنی به فرمانده لشکر با نهایت شهامت پیشنهاد کرد که اگر با ابواب جمعی لشکر تسلیم شود ودر معیيت روحانیت به تهران حمله کرده و حکومت بختیار را ساقط کنند او را به فرماندهی ارتش منصوب خواهد کرد . (ی 75) ولی سرلشگر هومان نپذیرفت و جلسه خاتمه یافت . دراین جلسه فرمانده لشکر به یک روحانی سلاح کمری هدیه داد و اونیز قول داد در صورت پیروزی انقلاب از او حمایت نماید.» [فاسونیه چی / پرسشنامه]
4. 16. 1.چگونگی فتح ساواک
روز 21 یا 22 بهمن /10يا 11فوريه شک دارم کدام روز است رفتیم ساواک راگرفتیم من مسلح به کلت بودم و از در بالا رفته و پریدم داخل محوطه. تعدادی از برادران هم از سمت در اصلی بمب دست ساز معروف به سه راهی داخل محوطه پرت کردند . ازشدت انقجار آن ، چند ساواکی که درمحوطه بودند. وحشت زده شده و تسلیم شدند. برخی از مردم تصور کردند که محوطه ي ساختمان زیر زمین دارد و محل بازداشت و شکنجه زندانیان است بلدوزر آورده و می کندند. هرچقدر به آنها گفتیم: اینجا خبری نیست ما قبلاً اینجا بازداشت بودیم کسی ازمانپذیرفت . و گفتند: ما شنیدیم اینجا خیلی جنایت شده و آنقدر زمین را کندند تا خسته شدند و رها کردند[یوسفزاده/ خاطرات]
در محوطه ي اداره ي كل، حدود 20 نفر از دانش آموزان مذهبي و انقلابي ايستاده و بسيار ناراحت بودندكه چرا بايد كمونيست ها در اين محل تحصن كنند . به محل تحصن وارد شدم ، دود از كله ام بلند و دنيا در نظرم تيره و تار شد. زيرا هم فال بود و هم تماشا ، حدود 300 نفر دختر و پسر در كنار هم لميده و مشغول عيش و نوش بودند . يكي از همراهان من پشت تريبون رفت، خواست صحبت كند . حاضران هو كردند و اجازه ندادند كه صحبت كند . من نام خدا را بر زبان آوردم و. براي ساكت كردن آنها از روش خودشان استفاده كردم . گفتم: جهت شادي ارواح شهداي راه حق و مبارزه با طاغوت يك دقيقه سكوت . مجلس آرام شد. مهلت ندادم گفتم :عزيزان هنوز طاغوت سرپاست. از حالا اين چه اختلافي است ايجاد كرده ايد .! چرا از تحصن فرهنگيان در دادگستري جدا شده ايد ؟ بدانيد كه با كمترين تفرقه رژيم گور همه را مي كند . صداي من بلندتر شد گفتم: آقا انقلاب ما ايراني و اسلامي است اين عكسهاي لنين و استالين اينجا چه مي كند ؟!!!
يك نفر از ميان مجلس گفت: محمد هم عرب بود! يكي از جوانان انقلابي مشت محكمي به دهان او كوبيد و درگيري آغاز شد .
دخترها كه وضع را نامساعد ديدند فرار كردند و تعدادي از پسران هم به دنبال آنها روانه شدند . تمام عكسهاي كمونيستي پاره پاره شدند و خلاصه با شهامت تمام و به ضرب كتك آنها را از سالن بيرون كرديم . پس از پاكسازي سالن آنرا تحويل سرايدار داديم و درش را قفل كرديم . اين حادثه به ما آموخت كه كفار و دشمنان دين كف روي آبند .[صفاری / پرسشنامه]
4. 7. استاندار شدن ورهرام در مورخه ي 26/8/1357 ش/17نوامبر1978م
در دوران محمدرضا شاه ،سپهبد كريم ورهرام از چهره هاي شاخص و از پايه هاي محكم حكومت پهلوي در منطقه ي آذربايجان غربي بود . او در سال 1337 ش/1958م و در جريان ديدار شاه از اروميه فرمانده سپاه آذربايجان در مهاباد بود . در جريان ملاقات شاه در فرمانداري اروميه با اقشار مختلف مردم كه برخي از روحانيون هم به اجبار و ارعاب حاضر شده بودند ، سپهبد ورهرام ، به يكي از روحانيون حاضر، به تصور مسلح بودن او شك كرد و با عتاب او را مورد خطاب قرار داده وگفت : همشهري دست هايت را از زير عبايت بيرون بياور [بكايي/ ص 41] . در واقع ورهرام به عنوان بازوي نظامي دولت ازهاري مي بايد اوضاع استان را كنترل مي كرد . در همين راستا در مورخه ي 25/8/1357 حكم تصدي استانداري او ازسوي وزارت كشور صادر و در 26/8/57 در اروميه مشغول بكار شد .
از او در دوره ي نمايندگي در مجلس سنا از سوي جامعه ي معلمان ،وكلا،دانشگاهيان وساير اقشار طي صدور اعلاميه هاي متعدد سلب اعتماد شده بود ونصب او به سمت استانداري آذربايجان غربي در واقع اعلان جنگ رژيم نسبت به مردم به حساب مي آمد. [روابط عمومي /ص90 ]
4. 7. 1. پيام راديويي استاندار جديد و واكنش حسني و مردم
ورهرام پس از آغاز كار طي يك پيام راديويي وتلويزيوني ، مردم را به حفظ آرامش دعوت مي كرد ودر ضمن آن گفت: من سپهبد هستم و مقامم بالا تر از استانداري است ،علاوه بر آن سناتور انتخابي شما در مجلس سنا هم هستم.
حسني طي يك سخنراني در جمع پر شور مردم در مسجد اعظم ،در پاسخ به پيام ورهرام ، گفت :اگر توانستي وافور وماشه ات را حفظ كن نه استان را .در وديوار شهر هم پر شد از شعار هاي طنز آميز .مردم او را در اين شعار ها كريم شيره اي خطاب مي كردند . در واقع بازوي نظامي رژيم در منطقه به هيچ وجه جدي گرفته نشد. در برگ تلگرافي كه از او به دست آمد، او خطاب به ارتشبد قره باغي فرمانده كل ارتش چنين مخابره كرده است: من به رضا ئيه آمدم وعده اي از اهالي و معتمدين شهر را در سالن شهرداري جمع كردم .آنها علاقه ي خود را براي برقراري آرامش در اين منطقه ابراز داشتند. ضمناً اميدوارم مسايل اين منطقه هر چه زودتر فيصله يابد.
مدت تصدي گري او در سمت استانداري فقط58 روز بود و در جريان قيام مسلحانه ي مردم اروميه در تاريخ 23/10/57 ش/13ژانويه 1978م فرار كرد. [روابط عمومي /ص 90 ]
4. 8 . جريان مسلح شدن مردم اروميه
بدون شك يكي از نقاط عطف انقلاب اسلامي ايران مسلح شدن مردم اروميه بود. در حقيقت، اهميت موضوع تا حدي است كه مي شود گفت: اين مردم بودند كه عليه رژيم حكومت نظامي اعمال مي كردند. زيرا هر بار كه عمال رژيم مسلحانه به مردم هجوم مي آوردند چنان پاسخ دندان شكني دريافت مي كردند كه تا مدت ها هيچ مأمور مسلحي در خيابان ها و مجامع عمومي ظاهر نمي شد و شهر عملاً توسط مردم قرق مي شد.
از مهمترين وبلكه تنها عامل مسلح شدن شهر اروميه را بايد حجت الاسلام غلامرضا حسني دانست .
غلام رضا حسنى در واقع عصاره ي تجربيات تلخ مردم اروميه درحوادث ناگوار ايام دو جنگ جهاني بود. زيرا دراين ايام، مردم به اميد حكومت مركزي نشستند تا امنيت به آن ها اهدا شود . ولي اين هديه پس از چشيدن ناگواري هاي فراوان به آنها اعطا شد و مردم دانستند كه اگر خودشان به فكر بقاي خود نباشند دلسوزي ديگران براي آنها خيلي ديرتر نتيجه خواهد داد. اين تجربه اي تلخ ولي موفق بود كه از دوران مشروطيت به بعد تبريزي ها و مردم خوي آن را آزموده بودند وحالاوقت آن رسيده بود كه مردم اروميه آن را تجربه كنند. آن هم در مقابل رژيمي كه به لحاظ سياسي، فرهنگي واعتقادي چنان استحاله پذيرفته بود كه از نظر مردم به بزرگترين وخطرناك ترين ابزار عليه هستي و هويت آنها تبديل شده بود.در اين مجموعه ي پژ وهشي وجوه مختلفي از جريان مسلح شدن مردم اروميه از ديد شاهدان عيني ارائه مي گردد:
در سخنراني هايي كه در مسجداعظم از طرف روحانيون به نوبت انجام مي گرفت، يك شب نوبت حسني بود كه در حين سخنراني دهانه ي اسلحه ي يوزي را به مردم نشان داد.
صداي تكبير بلند شد. بعد ايشان گفتند: مردم برويد فرش خودتان را بفروشيد و اسلحه بخريد.اگر مي خواهيد ذليل نشويد و وقايع تلخ گذشته در شهر تكرار نشود، مسلح شويد.تشويق هاي ايشان در مسلح شدن مردم بسيار مؤثر واقع شد.[صفاري / پرسشنامه]
حسني كه خود در سالهاي قبل از انقلاب مسلح بود ويكبار هم در سال 1341 ش/1962م سلاح او بوسيله ي ژاندارمري گرفته شده بود، مردم را به خريد سلاح دعوت مي كرد.يكي از شاهدان خاطرات خود را چنين بيان مي كند:
«مردم با جمع كردن پول در خواست خريد سلاح كردند كه فال تهيه ي اسلحه به نام بنده اصابت كرد. پس از چندين شبانه روز تلاش بي وقفه اسلحه و مهماتي تقريباً به ارزش يك ميليون وشصت هزار تومان خريداري گرديد و به دستور حسني در اختيار جواناني كه صلاحيت داشتند، قرار دادم.از جمله فرزندان خودم كه در تمام برخورد هاي مسلحانه شركت داشتند. به انقلابيون مسلح حسني، مجاهد مي گفتند.
خريد اسلحه و رساندن سلاح به مردم با مشكلات فراواني همراه بود. براي مثال: روزي به ماكو مي رفتيم تا در مرزبازرگان از عشاير مرزي دولت تركيه سلاح بخريم. در مدخل شهرستان خوي انقلابيون اتوموبيل ما را متوقف كردند وبا مشاهده وضع ظاهري ما و عكس امام بلا فاصله ضمن التماس دعا و آرزوي موفقيت ما، مرخصمان كردند ولي در مخرج همان شهرعوامل شاه د وست، ما را متوقف و با بازديد و اهانت هاي نا روا و دزديدن چرخ زاپاس اتومبيل سر انجام رهايمان كردند.همينطور در نزديكي گردنه ي (بذاوار) عده اي به سرپرستي،«لطيف جاويد» كه ژاندارمري به آنها سلاح داده بود، گردنه را بسته وماشين ها را دقيقاً كنترل مي كردند و مي گفتند: دنبال آخوند وطرفداران امام هستند. لطيف جاويد بعد از پيروزي انقلاب معدوم شد. ناگفته نماند كه در رفت و آمدهاي بعدي با سرعت تمامتر از مقابل آنها عبور مي كرديم و آنها را به گلوله مي بستيم تا جايي كه آنها تاب مقاومت را از دست داده وبساط خود را جمع كردند از رويدادهاي ناگوار ديگر اين بود كه: چهار نفر از مبارزين براي خريد سلاح به روستاي مژنه در محال كنار بروژ رفته وپس از خريد چهار قبضه كلاشينكف، در مراجعت، ماُموران پاسگاه «اشكه سو» در روي پلي به همين نام آنها را گرفتند: خود فروشنده به پاسگاه ژاندارمري خبر داده بود. پس از زد وخورد، يك نفر از انقلابيون ودو نفرماُمورين پاسگاه كشته شدند وسه نفر باقيمانده به سلامت بازگشتند.افراد مسلح حسني، با مسئوليت حقير به طور مسلحانه با وانت يا سواري در راهپيمايي شركت مي كرديم.خورشيد بيگ از سران كرد در خريد اسلحه با حسني همراهي فراواني مي كرد. همچنين حاج رسول طنابي ،كه در پشت مسجد داخل بازار، مغازه ي فروش فروشي داشت. [فاسونيه چي / پرسشنامه]
در يكي از روزهاي پرهياهوي ايام انقلاب خورشيد بيگ و اطرافيانش وارد مسجد اعظم شدند وبا حسني و ساير علما مذ اكراتي انجام دادند. داخل وبيرون مسجد از جمعيت موج مي زد.
صحبت از جمع آوري پول براي خريد اسلحه بود. اندكي بعد شنيدشد سه ميليون تومان جمع شده است، ولي از بلندگوي مسجد اعلام شدكه براي دستگيري از فقرا پول جمع آوري كرده اند. اين مسئله باعث مزاح وخنده ي مردم شد.
مصطفي جهانگير زاده (شهيد 5يا23 بهمن 1357ش/25ژانويه يا11فوريه 1979م) ، محمد مشهدي كه الآن روحاني و در دايره عقيدتي سياسي ارتش هستند و نصراله اسداللهي [ مسئول موسسه ي حفظ ونشر ارزشهاي دفاع مقدس]از مرز عراق به داخل كشور اسلحه آورده و بين مبارزين توزيع مي كردند . البته در مدرسه ي علميه هم با قيادت حسني تسليح مردم جريان داشت و حقير اولين مرتبه به دست ايشان مسلح و جزء تيم حاجي فاسونيه چي شدم. [جعفري/ پرسشنامه]
شهر اروميه به علت دسترسي به سلاح از طريق مرز و در اثر هوشياري و ذكاوت خاص روحانيت و عده ي زيادي از مبارزين بازار ، خيلي زود در تشكل مجاهدين مسلمان به رهبري حجت الاسلام حسني موفق شد. به طوري كه نخستين شهر در ايران، اروميه بود كه به طور مسلحانه با رژيم درگير شد و هر وقت كه مزدوران رژيم براي سركوب تظاهر كنندگان به خيابان مي آمدند ، سنگرهاي مردمي بلافاصله «الله اكبر» گويان شكل مي گرفت و صداي تك سرفه هاي سلاحهاي دستي از در و ديوار و سپس رگبار مسلسلها از پشت بام مسجد اعظم ( پايگاه مبارزه ي مردم اروميه )به صدا در مي آمد و فريب خوردگان رژيم را به زمين مي افكند .
حسني پيشتر در روستاي «بزرگ آباد» فعال بود . امااز سال 56 به بعد خيلي جدي و مسلحانه در صحنه ي اروميه و استان ظاهر شد . [ سعادت / پرسشنامه ]
حاج غلامرضا حسني ( امام جمعه ) قبل از انقلاب از سال 1342 ش/1963م تا پيروزي انقلاب اسلامي از طرف دولت و ساواك ممنوع المنبر بود. او در روستاي بزرگ آباد به فعاليت كشاورزي اشتغال و در شهر هم دفتر ازدواج و طلاق داشت. ايشان با عنايت به اينكه اجازه ي منبر رفتن را نداشت. در روستاي بزرگ آباد كه در 30 كيلومتري اروميه واقع شده است ، نماز جمعه برگزار مي كرد و در روستاي مذكور داراي انبار زكات بود و به مشكلات ديني و اقتصادي مردم رسيدگي مي كرد .
در آغاز شكل گيري انقلاب اسلامي با سخنراني هاي خود در مسجد اعظم تنور انقلاب را هر روز داغ تر از روز قبل كرده و در كنار آن به طور مخفيانه شروع به مسلح و سازماندهي عده اي از انقلابيون كه مخصوص اين كار تشخيص مي داد ، مي نمود كه نتيجه ي آن اولين جنگ مسلحانه ي مردم با رژيم شاه بود كه در كشور اتفاق افتاد . در اين نهضت همه ي روحانيون مبارز اروميه فعال بودند ولي در راس همه ي آنها حسني و قرشي بودند. [ نصيرزاده / پرسشنامه]
غلامرضا حسني در دوران جواني پس از مدتي همكاري با ملاكان در غرب شهرستان اروميه به حوزه ي علميه ي قم رفت و در آنجا به كسوت روحانيت درآمد و از همان جواني به صراحت و بي باكي مشهور بود . ايشان در شهر دفتر ازدواج و طلاق داشت . و سخنراني هاي نيشداري در مساجد ارائه مي كرد . [ يوسفزاده / پرسشنامه]
4 . 8 .1. بيان علت مسلح شدن مردم اروميه از زبان حجت الاسلام غلامرضا حسني: حجت الاسلام غلامرضا حسني با مسلح كردن مردم و تشكيل گروههاي چريكي به نام « مجاهدين مسلح امام خميني» و آرايش دقيق نظامي همت حقيقتاً والايي به خرج داد كه قابل توجه است . حسني در اين زمينه چنين گفته است : 50 درصد علت تشكيل گروههاي چريكي در اروميه ، حفظ جان ، مال و ناموس مردم ، از دست حزب خائن دمكرات بود ، چون تاريخ اين منطقه به ناروها ، نيرنگها و نامردي هاي اين حزب گواه است. من مي دانستم كه به محض آشفته شدن اوضاع، آنها به طور مسلحانه به شهر و حومه حمله خواهند كرد وهمان تاريخ گذشته ي ( تجاوز و غارت ) را تكرار خواهند كرد . لذا ما ترجيح داديم قبلا مسلح شويم.
ولي 50 درصد علت ديگر اين مسلح شدن اين بود كه جواب مسلسل شاه را بايستي با مسلسل مي داديم . به همين دلايل بود كه ما،در ابتدا ، اقدام به تشكيل چند گروه چريكي كرديم . سپس با فرستادن يكي از روحانيون مبارز و چند تن از مجاهدين به مناطق فروش سلاح در نقاط مرزي ، با مبلغ يكصد هزار توماني كه خودم كمك كردم و مبالغ پولي كه مردم دادند . حدود يك ميليون و سي الي پنجاه هزار تومان جمع شدواقدام به تهيه ي اسلحه كرديم و گروههاي خود را كه هر كدام متشكل از دو نفر مسلسل چي مسلح به كلاشينگوف يا سيمينوف ، 2 نفر خشاب گذار و چند نفر مسلح به سلاح هاي كمري بودند ، در مناطق حساس شهر گمارديم .
ازجمله در پشت بام مساجد اعظم ، آقا علي اشرف و بانك ايرانشهر . اسامي اين گروهها احمديه ، محمديه بود و گروه ديگري كه نام آن هنوز فاش نشده است . بزرگترين نتيجه ي اين آرايش نظامي و قيام مسلحانه در اروميه ، كه در ايران بي سابقه بود اين شد كه ،تا لحظه ي پيروزي انقلاب اسلامي ،ما در اروميه فقط 17 شهيد داديم و حزب خائن دمكرات نيز كه اوضاع را براي غارت مناسب نديد نتوانست عمل ننگين گذشته را تكرار كند . [روابط عمومي /ص106]
4. 9. حوادث شنبه11و 4/9/57 ش/24نوامبرو1 دسامبر1978م
«در ساعت 5/11 روز شنبه مورخه ي 4/9/57 پس از سخنراني يكي از روحانيون در محل تالار مهديه ، جوانان مسلمان در خيابان پهلوي سابق ، دست به تظاهرات زدند و مورد حمله ي وحشيانه ي پليس وقت قرار گرفتند . در اين حمله حدوداً ده نفر مجروح و 5 نفر دستگير شدند . زنان مسلمان نيز از اين حمله ي بي امان مصون نماندند . پليس مزدور با بي شرمي تمام چادر از سرزنان برگرفت و پاره كرد و با اين عمل ، بي احترامي رژيم خون آشام به مقدسات مذهبي ، بيش از بيش براي مردم ثابت شد .[ روابط عمومي /ص 91 ]
جزئيات ماجراي فوق بدين شرح است : يكي از علماي فرهيخته ، به نام خراساني كه فارس زبان بود به اروميه دعوت شده بود . اودر مسجد اعظم سخنراني هاي محققانه اي ارائه داد و در ملاقاتهاي حضوري با مردم در صورت لزوم ، تذكراتي به لحاظ مسائل اخلاقي و رفتاري هم مي داد . از ايشان دعوت شده بود در تالار مهديه هم سخنراني داشته باشد . در حين سخنراني او همه ي حضار متوجه بودند كه در خارج از تالار دو تن از مأمورين آگاهي در لباس شخصي اطراف فوزي ،مسئول تالار ايستاده و مواظب اوضاع هستند . در اثناي سخنراني خراساني ، تكه كاغذي در دست حضار مي چرخيد كه حاكي بود از حضور فردي ساواكي و نگاه ها به طور معمول روي فرد ناشناخته اي متمركز شده بود . ولي در همان لحظه كه اواسط سخنراني خراساني بود يكي از مسئولان جلسه تكه كاغذي به دست ايشان داد . خراساني پس از مطالعه ي آن با نهايت تقيد سخنراني خود را قطع و پايان جلسه را اعلام و علت آن را درگيري برادران دانشجو در خيابان خيام با مأموران پليس ذكر كرد ، و اعلام نمود كه آنها به كمك شما نيازمند هستند . جمع حاضر سراسيمه و با شوق و حرارت سالن را به قصد عزيمت به محل درگيري ترك نموديم ولي پس از رسيدن به خيابان خيام هيچ نشانه اي از وجود درگيري را مشاهده نكرديم و اوضاع كاملا عادي بود . تعداد جمعيت حدود يكصد نفر بود و به همان حالت متشكل تظاهرات گونه وارد پياده رو خيابان پهلوي شديم و به سمت مسجد اعظم حركت نموديم . در اثناي تظاهرات شعارهاي لااله الاا... و ساير شعارهاي انقلابي را سر مي داديم.
عموم حاضران ، از جوانان اعم از مردان و زنان محجبه بودند . در اواسط راه ، ناگهان گروهان ضربت پليس را با كلاه كاسكت ، سپر و باتوم به موازات جمعيت تظاهركننده در خيابان و حاشيه جوي آب مشاهده كرديم . افراد گروهان فوق با نهايت دقت ما را مي پاييدند . ناگهان فرمان حمله صادر شد. به دنبال آن افراد گروهان ضربت به داخل پياده رو هجوم آوردند و با نهايت شدت باتومهاي خود را بر سر افراد فرود آوردند .
صداي شكستن چند باتوم شنيده شد و متعاقب آن تكه هاي باتومهاي چوبي به داخل پياده رو پخش شد. با نهايت شدت شروع به دويدن كرديم در اثناي دويدن حس كردم در چند قدم عقب تر از من با تومي در حال فرود آمدن است همان لحظه تصميم گرفتم دل به دريازده برگشته و با نهايت شدت مشتم را حواله صورت يكي از افراد پليس كنم. اما همان لحظه باتوم برفرق سر نفر كنار دستي من فرود آمد و او نقش زمين شد . لحظاتي بين من وافراد تعقيب كننده فاصله افتاد ؛ درنگ را جايز ندانستم و با همان شدت به دويدن ادامه دادم و خود را همراه باقيمانده ي جمعيت تظاهركننده به مسجد اعظم رساندم .
در بعد از ظهر همان روز در مسجد اعظم سخنراني بود . و از جمله به حادثه ي فوق اشاره مي شد و چادرهاي خونين چند تن از خواهران را به مردم نشان مي دادند .
در ساعت 3 بعداز نصف شب 4/9/1357 16 نفر از زندانيان سياسي از زندان اروميه آزاد شدند [ روابط عمومي / ص 91] در مورخه 11/9/57ش/1 دسامبر1979م ساعت 45/17 و پس از خاتمه ی سخنراني در مسجد اعظم ، بين مردم و پليس در چند ، نقطه شهر درگيري ايجاد شد و يك نفر شهيد شد. [ سندش 19 ]
4. 10.راه پيمايي هاي تاسوعا و عاشورا 20ـ19/9/1357ش/9و10دسامبر 1978م.
ایام محرم و بویژه روزهای تاسوعا و عاشورای سال 57 ازحوادث مهم انقلاب اسلامی است که در شرایط حکومت نظامی و حاکمیت دولت نظامی ازهاری به وقوع پیوست .
در ساعت 9 شب جمعه ، دهم آذر 1357 ش / 1 دسامبر 1979 م ، اول محرم 1299 ق تظاهراتی در تهران و شهرستان ها روی داد که بی سابقه بود. این تظاهرات شبانه وبا طرح ریزی قبلی در خیابانها و پشت بام های منازل و با شعارهای «الله اکبر» و «لا اله الاالله» شروع و با حمله تانکها و خودروها ، به مردم تلفاتی وارد شد . این تظاهرات به هیچ وجه قابل کنترل نبود. ازهاری در جلسه ي علنی مجلس شورای ملی که از تلویزیون پخش شد ادعا کرد :تظاهراتی درکار نبوده ،خونی ریخته نشده و شعارها از ضبط صوت پخش مي شد و خون داخل جوی آب ها هم رنگ بوده است.
امام خمينی به مناسبت شهدای اول محرم پیامی فرستاد و مردم را به ادامه ي مبارزه تشویق کرد. مطبوعات ،رادیو و تلويزیون و ادارات دراکثر شهرهای کشور در اعتصاب بودندو نفت صادر نمی شد . فرح ، (همسر شاه) به زیارت عتبات رفته و چادرسیاه بر سر کرده بود . آیت اله طالقانی که به تازگی آزاد شده بود ، اعلام کرد:ساعت 9 صبح روزتاسوعا از خانه ي خود راه پیمایي را آغاز خواهد کرد. دولت نظامی چندروز قبل عزاداری ایام تاسوعاوعاشورا را آزاد اعلام کرده بود .
در روزهاي تاسوعا و عاشورا نظامیان از مقابل مردم عقب نشینی کردند. تظاهرات عظیم میلیونی در این دو روز به یک رفراندوم بی سابقه تبدیل شد. صدهاخبرنگار و فیلم بردار خارجی اخبار آن را به سراسر جهان مخابره کردند. شعارهای « خمینی رهبر ماست » ،« خدا ،قرآن ، خمینی » و «مرگ برشاه » به گوش جهانیان رسید و بطلان رژیم شاه ثابت شد .
تعداد جمعیت درتظاهرات تهران را 3 تا 4 میلیون ذکر کرده اند. دولت فرودگاهها را بسته بود تا خبرنگاران وارد نشوند ؛ ولی صدها خبرنگار از قبل حضور داشتند. در سایر شهرها نيز وضع به همین ترتیب بود. در اصفهان ، مردم به مجسمه های شاه حمله کردند که با تیراندازی هلی کوپترها جمعی کشته شدند. در تهران هم هلی کوپترها نظارت داشتند. [مدنی / ج 2 صص 407-397و صحیفه نور/ ج3، صص 227-225 و طلیعه انقلاب اسلامی مصاحبه های امام /ص 227و باقی/ ص 356-350 وهیکل /صص 298-297 و تلاشان /صص 236-235 ]
در روز عاشورا حادثه ي شگفت انگیزی اتفاق افتاد. در پادگان لویزان تهران دو درجه دار به سالن غذا خوری افسران عالی رتبه حمله کردندو تعداد کثیری از آنها را کشتند . آن دو سید ایوب حسن زاده سلامتبخش [ اهل ارومیه و ازخویشان سببی و دوربنده ] و امیدی عابد بودندکه هر دوشهید شدند. [اطلاعات/16289، 26 آبان 59 ص3 ]
خبر حمله به باشگاه افسران در پادگان لویزان را رادیو بی بی سی پخش کرد. بین مردم شایع شده بود که افسران ارشد قصد کودتا وسرکوب شدید مردم را داشتند . ولی این اقدام ، نقشه ی آنها را خنثی کرد.
از اين ايام خاطره ي جالبي در ذهنم مانده است كه هيچ وقت فراموشم نمي شود . اولين آنها عظمت بي حد جمعيت تظاهركننده بود كه شايد بشود گفت طول آن درازاي بيش از سه خيابان طويل در مركز شهر اروميه را فرا گرفته بود . يعني در حالي كه يكسر جمعيت وارد خيابان زنگنه (كاشاني )شده و مسافت طويلي را پيش رفته بود، ميانه ي جمعيت تمام طول خيابان امام را پركرده بود و انتهاي آن در خيابان شاپور (مطهري) قرار داشت . جمعيت به هم فشرده ، صميمي ، قاطع ، منظم و مصمم شعارهاي ارائه شده از سوي رهبران تظاهرات را يك صدا تكرار مي كردند . از جمله افراد شعار دهنده كه براي من ديدني بود ، حميد صداقت پيشه از شاگردان درس تفسير قرآن قريشي در مسجد اعظم در سالهاي 52 (ي73)به بعد بود .( اين جلسات به طور مستمر برگزار مي شد و من و خانواده ام از همين سال در كوچه اي در نزديكي اين مسجد ساكن شده بوديم و به طور مرتب در اين جلسات شركت مي كردم.) شعار « شاه خيانت مي كند ارتش حمايت مي كند » را كه صداقت پيشه از داخل يك پيكان فرياد مي زد و مردم آنرا تكرار مي كردند هنوز در گوشم طنين انداز است . خاطره ي تكان دهنده ي دوم اين بود كه در روز عاشورا دومين روز برگزاري تظاهرات عظيم مردمي ، از صف مردم خارج شدم كنجكاوبودم و مي خواستم از حاشيه به اوضاع نگاه كنم . به ميدان مركزي شهر رفتم. ولي با كمال تعجب مشاهده كردم در حالي كه جمعيت عظيم تظاهركنندگان از خياباني خارج و وارد خياباني ديگر مي شود در خيابان مهاباد گروه كثيري از دسته هاي عزاداري مشغول زنجيرزني و سوگواري بودند . گويا صف خود را جدا از مردم انقلابي مي دانستند . همانجا يكي از خويشاوندان خود را ديدم كه مشغول تماشا بود و با برخوردي سرد و نه چندان دلپذير با من روبرو شد .
در بخش اوليه ي اين فصل به تقابل علماي اصولي با علماي اخباري و جريان مسجد جامع اشاره شده بود و نيز به اهميت مسئله ي امنيت و مرتبط بودن آن با حكومت مركزي . در اروميه پيروان «عرب باغي» گروه قابل توجهي هستند كه از هر نوع تنش پرهيز مي كنند و عموما به روابط گرم او با رژيم پهلوي معترف و حتي برخي به آن افتخار مي كنند.
در جريان تظاهرات به طور معمول ، يكي از شعارهاي انبوه جمعيت ، كه به زبان تركي ادا مي شد اين بود :«هر كس كه بي طرف دي شاهدان دا بي شرف دي »يعني هر كس كه بي طرف است از شاه بي شرف تر است . طرح اين شعار به خاطر وجود گروه كثيري تماشاچي در پياده روها بود كه هاج و واج تظاهركنندگان را نگاه مي كردند . ولي هيچ حركتي برله يا عليه آنها از خود نشان نمي دادند . علاوه بر افراد فوق بايد وجود گروههاي بهايي و گوران و اقليتهاي مذهبي را نيز در خاطر داشته باشيم كه درصدي از جمعيت شهر را تشكيل مي دادند . از ديگر شعارهاي معترضانه ي جمعيت تظاهر كننده به زبان فارسي اين مورد بود :« نهضت حسيني تماشاچي ندارد. »
خاطره ي سوم من خواندن پرطمطراق و پرطنين اعلاميه ي امام خميني خطاب به مسيحيان بود.زماني كه انبوه جمعيت عظيم از مقابل كليساي مريم واقع در خيابان خيام عبور مي كرد : از بلندگوهاي حاضر پخش شد و بسيار نافذ و اثرگذار بود و بر پيوند ديني والهي موحدان در آن تأكيد شده بود . در همان ايام جوان پرشوري از مسيحيان كه به دين اسلام گرويده بود همراه گروه ديگري مستمراً در مسجد اعظم مشاهده مي شد (وگويا جزو دسته هاي مسلح حجت الاسلام حسني بود.) به او جديد الاسلام مي گفتند . او بعد از پيروزي انقلاب مدتي در بنياد شهيد مسئوليت داشت .
از خاطرات ديگر ، مربوط به تظاهرات تاسوعا ، تغيير نام خيابانهاي شهر بود . جمعيت تظاهر كننده به هر خياباني كه وارد مي شد ، حجت الاسلام غلامرضا حسني براي آن نام جديدي وضع مي كرد و مردم با تكبير و ساير عبارات آنرا تأئيد مي كردند . در فلكه ي زنجير با توجه به آزاد شدن آيت اله طالقاني از زندان، حسني نام آن ميدان را به طالقاني تغيير داد و يكي ازخيابان هاي منتهي به همين نام معروف است .
در مسجد اعظم حجت الاسلام حسني دربالاي منبر و در حال آموزش نحوه ي استفاده از اسلحه ، مسئله ي تغيير نام شهر را مطرح كرد كه با استقبال عموم مردم حاضر مواجه شد و از آن لحظه بناشد از كلمه ي اروميه به جاي رضائيه استفاده شود . نام رضائيه در سال 1307 اتخاذ شده بود .[ دهقان/ ص 634]
4. 11. حادثه ي پنجشنبه ي خونين 23/9/1357ش/13دسامبر1979م
در اين روز عده اي اوباش با حمايت مأمورين محلي به ساحت مقدس مسجد اعظم حمله كرده و چند نفر از معلمان را به شهادت رساندند . در اين راستا جامعه ي معلمان اروميه اقدام به صدور اطلاعيه اي نمود،كه بخشي از آن بدين قرار است : در روز پنجشنبه 23/9/57 معدودي اوباش با حمايت مامورين شهرباني و ژاندارمري به خانه ي خدا(مسجد اعظم ) كه از مقدس ترين اماكن مسلمانان مي باشد حمله ور شده و ضمن شكستن شيشه ها و در و پنجره، قصد آتش زدن مسجد را داشتند كه مردم مسلمان تحمل نكرده و به قصد دفاع از مقدسات ديني خود در اطراف مسجد جمع شدند. مامورين براي حمايت از اوباش به سوي مردم آتش گشودند كه تعدادي از محافظين مسجد شهيد و مجروح گرديدند . جامعه ي معلمان اروميه اين جنايت را شديداً محكوم نمودند و مجازات عاملين آن را در دادگاه ملي خواستار شدند . نظير اين اقدامات در شهرهاي ديگر چون تبريز ، سردشت ، اصفهان ، نجف آباد ، مهاباد و مشهد هم اتفاق افتاد [روابط عمومي / ص 97 ]
ماجرا از نگاه يكي از شاهدان بدين شكل است: «در اين روز 23/9/57 مردم در اطراف مسجد اعظم تجمع كرده و با شعارهاي انقلابي در خيابان پهلوي به راه پيمايي پرداختند . از طرف رژيم نيز جهت مقابله و سركوبي تظاهرات نيروهايي صف بندي كرده بودند و با شليك هوايي و حركت به سمت مردم آنها رابه عقب نشيني وادار كردند. در اثر تهديد و فشار مأمورين ، مردم ، به تدريج به سمت چهار راه عسگر آبادي عقب نشستند . فاصله ي مامورين با مردم رفته رفته كمتر مي شد مردم در چهار راه عسگر آبادي و اطراف مسجد اعظم (كه در داخل خيابان مذكور بود) به فاصله ي كمتر از صد متر ازدحام كرده بودند . در همين حال ناگهان گلوله اي از مقابل به سمت ما شليك شد و انگشت شست جواني كه در كنار من با مشتهاي گره كرده شعار مي داد هدف قرار گرفت كه صحنه ي متلاشي شدن انگشت وي هنوز به روشني در ذهن من است . بلافاصله عده اي متوجه شدند كه ضارب، رئيس بانك بازرگاني ،( كه در سر چهارراه عسگر آبادي نزديك مسجد اعظم واقع بود) از داخل بانك با اسلحه ي كمري مردم را هدف قرار مي دهد و اين گلوله نيز از اسلحه او به انگشت جوان كنار دستي من اصابت كرد. ( ي 62 )
رفته رفته در اثر فشار مامورين مردم به ناچار به طرف مسجد اعظم حركت و در اطراف آن ازدحام كردند. مامورين هم پيشروي كرده و در محل چهارراه ، با حالت نيم خيز و زانو به زمين با تفنگهاي ژ3 مردم مقابل خود را هدف گلوله هاي آتشين قرار دادند . كه يكي از گلوله ها باز به جوان ديگري در كنار دست من اصابت كرد كه مثل بقيه به دنبال محل امني مي گشت . گلوله به ستون فقرات او اصابت كرد . آمبولانس هاي شير و خورشيد حضور داشتند و با كمك من و بقيه او را سوار آمبولانس كرديم . بعدها خبردار شدم كه او از زندانيان سياسي بود . و تازه از زندان آزاد شده بود . او در اثر اين حادثه از ناحيه ي دو پا مجروح شد .(ي 63)خوشبختانه با حضور حسني و همراهانش كه همگي مسلح و برفراز بام مسجد مستقر بودند مامورين پليس مجبور به فرار شدند .» [ عامل /پرسشنامه]
روز پنجشنبه 23/9/57 از روزهاي به ياد ماندني ايام انقلاب اسلامي در اروميه است. همه ي قرائن در اين روز نشان دهنده ي يكطرفه شدن وضعيت دو قطبي شهر بود . از جوار مسجد اعظم اروميه تا محوطه ي روبروي بازار در خيابان امام انبوه جمعيت خشمگين در تلاطم بودند . علت آن حضور گروه كثيري از نيروهاي پليس و سربازان لشكر 64 (در بخشهاي بالاتر خيابان امام به سمت ميدان ايالت در فاصله ي يك صد متري مردم ) بود . كه اطراف خود روي آتش نشاني تجمع داشتند، بود. گويي هر دو طرف راه بندان ايجاد كرده و اجازه تردد به طرف مقابل نمي دادند . ماشين آتش نشاني منتظر دستور حركت بود . در فاصله ي بين مردم و آنها ، افرادي از سربازان مسلح تلاش مي كردند اشخاصي را كه آن وسط ها پرسه مي زدند به كوچه ها و معابر هدايت كنند.
جمعيت به شدت خشمگين بود و تحمل نمايش قدرت پليس مسلح را نداشت. گروهي پرشور ، در بين مردم ، اقدام به كندن نرده هاي آهني پياده روها كردند و ساير مردم هيجان زده هم به آنها پيوسته و نرده هاي كنده شده را در عرض خيابان ، و در مدخل چهارراه عسگرآبادي ، چيدند . هيجان مردم روبه افزايش بود .
عده اي پيشنهاد مي دادند درختان حاشيه ي پياده رو قطع شده و در عرض خيابان گذاشته شود . در دست برخي تبرهايي ديده مي شد. قطع درختان شروع شد. گويا در نظر مردم حمله ي نيروهاي مسلح قطعي بود و بايد در مسيرآنها مانع تراشي مي شد. دقايقي بعد چند درخت قطع شدند . قوي هيكل ترين افراد ،پيشتاز اين حركت بودند هيجان مردم تمامي نداشت . نرده ها و درختان قطع شده از محل اوليه حدود 20 متر جلوتر برده شد: « عمليات دفاع متحرك »؟ نه هنوز كافي نبود ! بايد جلوتر برده مي شد بازهم 20 متر ديگر. به چند متري مسجد سردار كه درش روبه سمت مردم بود رسيدند . نيروهاي پليس همچنان نظاره مي كردند . مردم كه برخي به چوب و تبر و انواع سلاحهاي سرد مجهز شده بودند گويا هل من مبارز مي طلبيدند ! حركات مردم بسيار تحريك كننده بود . پليس همچنان نظاره گر بود و منتظر . در اين اثنا ،يكي از افراد جمعيت پا را از آن هم فراتر گذاشت . او خود را به مدخل مسجد سردار كشيد و كمين كرد . ولي هم زمان دوتن از افراد پليس از داخل كوچه ي مشرف به مسجد ، تا چندمتري او رسيد. و بدون آگاهي از كمين فرد ياد شده به سمت جمعيت اقدام به سنگ پراني كردند .
اوج خشم و غيظ در چهره ي آنها مشاهده مي شد. فرد مذكور بدجوري گير كرده بود و امكان بازگشت نداشت . او كسي نبود جز برادر من. با خشم و نگراني شاهد ماجرا بودم و اقدام او را در آن شرايط به مصلحت نمي دانستم. به نظر من اين عمل تك روي و مناسب وضعيت نبود . در اين لحظه افسر بلند قامتي در ميان نيروهاي مسلح خطاب به مردم با حركت دست خواهان عقب نشيني مردم شد. ناگهان آژير خودروي آتش نشاني به صدا درآمد و نيروهاي پليس شروع به پيشروي كردند .
فاصله ي طرفين آنچنان اندك بود كه امكان ريسك را به كسي نمي داد. از سنگرهاي كذايي هم كاري ساخته نبود. تنها يك چيز به ذهن انبوه جمعيت رسيد: فرار !ديگر نتوانستم به برادرم بينديشم . با تمام توان همراه بقيه اقدام به عقب نشيني كرديم . اولين هدف مردم پيدا كردن محلي براي مخفي شدن بود . صداي شليك گلوله ها بر التهاب مردم افزود و بر شدت گامها اضافه شد. در همان اثنا و در چند متري بانك بازرگاني فرد كنار دستي من با چشم و صورت غرقه به خون نقش بر زمين شد. ( ي 64 )با عجله خم شدم كه اورا همراه خودم بكشم ولي شليكهاي ناگهاني ديگر امكان هر اقدامي را از من سلب كرد . بلافاصله همراه بقيه خود را به كوچه ي جنب بانك بازرگاني انداختم و با شدت هيجان خبر مجروح شدن فرد مورد نظر را به بقيه دادم . حال و روز آنها هم بهتر از من نبود . از خم كوچه ناگهان افراد پليس را ديدم كه در چهارراه و روبه سمت مسجد اعظم و پشت به ما مشغول تيراندازي هستند . ولي نوع حركات آنها نشان مي داد كه گويا خودشان هم در معرض گلوله هاي محافظان مسجد قرار گرفته اند . چرا كه بيشتر ، تمايل به فرار داشتند تا پيشروي .
قبلاً به حضور يك سرهنگ بلندقد در بين صفوف نيروهاي پليس اشاره كرده بودم . او قبل از فرمان حمله با حركات دست از ما خواسته بود عقب نشيني كنيم تا در معرض گلوله ها واقع نشويم . ولي همزمان حمله صورت گرفت. دفاع سرسختانه ي افراد مسلح مردمي ، پليس را ، در اندك زماني وادار به فرار كرد . جمعيت مضطرب دوباره به خيابان و چهارراه بازگشتند . در همين حال گروهي از جمعيت خشمگين به بانك بازگاني كه درش با زنجير قطوري قفل شده بود حمله كردند . من هم به آنها پيوستم و با انداختن ميله اي به داخل زنجير و پيچاندن آن قفل را شكستم و وارد بانك شديم .
در داخل بانك يكي دو كارگر مشغول كار بودند . با راهنمايي آنها بشكه ي نفتي را كه در راه پله ي زيرزمين قرار گرفته بود واژگونش ساختيم و كبريت كشيديم. شعله هاي آتش رفته رفته سراسر زيرزمين را فراگرفت . ديگر درنگ جايز نبود . با عجله خود را به بيرون رسانديم . شعبه ي كوچك بانك صادرات هم كه در مقابل همين بانك بود طعمه ي آتش شده بود .
خود را به قسمت بالاي خيابان پهلوي رسانديم تا به كساني كه قصد داشتند شعبه ي اصلي بانك صادرات رامورد حمله قرار دهند كمك كنيم . اما اندكي بعد يك كاميون حمل نفر پليس در خيابان ظاهر شد و اقدام به تيراندازي كرد . فرار كرديم و به چهارراه عسگرآبادي بازگشتيم .
شعله هاي آتش، بانك بازرگاني را در خود فرو برده بود در همين لحظات صداي لرزان يكي از بازاريها از بلندگوي مسجد پخش شد . او از مردم خواهش مي كرد كه نسبت به آتش زدن بانك تجارت كه در مدخل بازار سرپوشيده و مجاور چهارراه بود اقدام نكنند زيرا احتمال آتش گرفتن بازار وجود داشت. از داخل بانك تجارت دود خارج مي شد.. ناگهان صداي انفجار مانند شديدي باعث وحشت و فرار مردم شد. تصور شد كه با سلاحي سنگين به مردم حمله شده ،ولي چنين نبود . بلكه سقف بانك بزرگ بازرگاني بر اثر شدت حرارت فروريخته بود . پس از آن بودكه در بدر به دنبال برادرم مي گشتم ولي خبري از او نبود . مي گفتند كه گروهي مجروح و شهيد شده و به شيروخورشيد اعزام شده اند . با عجله و نااميدي به آنجا رفتيم و در يكي از اتاقها برادرم را ديدم كه بستري است و انگشت شست دست راستش را از دست داده . او و قاسم خلفكاري كه يك چشم خود را در يك قدمي من از دست داده بود به طوري كه معروف است قربانيان تيراندازي حسن زاده رئيس بانك بازرگاني شده بودند .
حسن زاده پس از پيروزي انقلاب محاكمه ولي در ميان اوج خشم مردم تبرئه و قاضي دادگاه انقلاب مورد نفرت مردم واقع شد. الله اعلم (ي 65)
در بيمارستان گروه كثيري مجروح بستري شده بودند . لباسها و كلاه كاسكت خونين چند پليس هم از درختان محوطه ي بيمارستان آويزان بودند . ساعتي بعد سيل جمعيت عيادت كننده روانه ي بيمارستان شدند و از مجروحين با نهايت مهرباني و شفقت ديدار كردند .
مجروحين نيازمند حمايت شديد بودند . زيرا در مشهد نيروهاي پليس به بيمارستاني حمله كرده و گروه كثيري از مجروحين حوادث انقلاب را شهيد و يا با خود برده بودند . به همين خاطر قرار شد تعدادي از جوانان به عنوان مراقبت از مجروحان با سلاحهاي سرد شبانه روز از بيمارستان محافظت كنند. من هم به آنها پيوستم تا ضمن مراقبت از برادر خود در اين مسئوليت شريك باشم .
يكي از نكات جالب توجه در اين روز چپاول مغازه هاي لوكس خيابان امام ، توسط سلنطنت طلبان، در همان محل توقف نيروهاي پليس بود. به طوري كه مي گفتند يك مغازه ي ساعت فروشي كاملاغارت شده بود .
درباره ي حوادث اين روز يكي ديگر از شاهدان چنين مي گويد : «در حمله به مسجد تعدادي پليس شهرباني شديدا مجروح و براي معالجه به بيمارستان شيرو خورشيد ( هلال احمر) برده شدند . مردم به بيمارستان ريختند و لباسهاي مجروحين شهرباني را به درختان آويزان كردند . گارد مسلح شهرباني براي نجات مجروحين به بيمارستان حمله كردند كه با مقاومت شديد مردم مواجه شدند و ناچار روبه فرار گذاشتند . دو نفر پليس مجروح پس از بهبودي كامل توبه كردند و به انقلاب پيوستند .[فاسونيه چي /پرسشنامه]
4. 11 . 1. برخي حوادث داخل و خارج بيمارستان
در ايامي كه به عنوان مراقب در داخل بيمارستان حضور داشتيم ، حداقل در دو نوبت ، افراد چاقوخورده اي را براي مداوا و بستري شدن به بيمارستان آوردند ، كه چون پرس و جو مي كرديم ، مي گفتند توسط قنبر قوچي مضروب شده اند. مدتي بعد يكي از نگهبان هاي در ورودي از طريق تلفني به ما اطلاع داد كه تعدادي افراد ضد انقلاب با دو اتومبيل و در حال فحاشي به انقلاب و انقلابيون وارد بيمارستان شده اند. آنها سلطنت طلب هاي شهر سلماس بودند كه با نيروهاي انقلابي شهر خود درگير شده بودند .
مجروحين نيروهاي انقلابي به شهر خوي و مجروحين سلطنت طلب به شهر اروميه انتقال يافته بود. اما وقتي آنها وارد ساختمان شدند و تصاوير امام و رهبران انقلابي را به در و ديوار ديدند مرعوب شدند ولي در مجموع برخورد محافظان و كادر بيمارستان و مجروحان با آنها مهربانانه و دلسوزانه بود .
عجيب است كه همراهان دو مجروح سلطنت طلب سلماسي عكس هاي شريعتمداري را همراه خود داشتند و آنها را بالاي سرمجروحان خود به ديوار نصب كردند . ولي كز كرده ودم برنمي آوردند . فعلا همين برايشان كافي بود البته يكي از مراقبان ( شهيد يوسف خويي) كه مزاجي تند داشت اقدام به مشاجره كرد ولي چون آنها حرفي براي گفتن نداشتند و از طرفي ساير مراقبان هم صلاح ندانستند وقضيه فيصله يافت و دوستي آغاز شد .
اما اين يك طرف قضيه بود :به محض وصول خبر ورود افراد فوق ، با مسجد اعظم تلفني تماس گرفته و كمك خواسته شد. گفتند كه قنبر قوچي به مسجد آمده ( ي 66) و در محضر علما و مردم انقلابي است . با اين حال يكي از جوانان حاضر در مسجد به نام مجيد اميني فر (ي 67 ) همان شب خود را به بيمارستان رساند و اوضاع را زير نظر گرفت. و چون مطمئن شد چندان خبري نيست با چاقو يكي از چرخهاي يكي از دو اتومبيل سلطنت طلبها را پنچر كرد و رفت . (ي 68)
يوسف و يكي ديگر مصمم شدند ساير چرخهاي هر دو اتومبيل را پنچر كنند . تا درس عبرتي باشد . دشنه اي آورده شد و چون يوسف دچار ترديد شد نفر دوم اينكار را كرد. ولي از شدت عجله تيغه ي تيز دشنه سه انگشت او را معيوب كرد . در نتيجه با كمك پرستاراني كه شيفتشان تمام شده و قصد خروج از ساختمان را داشتند به اتاق عمل جراحي هدايت شد و دكتر جراح علي محسني كه يك شيعه ي هندي بود مشغول عمل جراحي شد. قبل از اقدام به پنچرنمودن اتومبيلها چند تن از مراقبان كه اهل روستاي چنقرالو بودند و عده مي دادند كه اتومبيلها را آتش خواهند زد . در اثناي عمل ، يوسف وارد اتاق شد و گفت: دكتر اتومبيل خود را كنار بكشيد ممكن است در آتش بسوزد و به دوستش فهماند كه اهالي روستاي چنقرالو (ي 69) كار خود را كرده اند . دكتر با عجله رفت و پس از جابه جا كردن اتومبيل بازگشت . او در حين عمل از فرد مصدوم مي پرسيد: اگر پيروز شويد با خارجي هاي مقيم ايران چه خواهيد كرد ؟ و سوالاتي از اين دست كه نشانه ي رواج شايعات عليه سختگيريهاي روحانيون پس از پيروزي انقلاب بود. فرد مجروح تلاش مي كرد او را به دوران پس از پيروزي اميدوار كند.
نيمه هاي شب بود كه از پنجره هاي بيمارستان شاهد بوديم كه در تاريكي شب سلطنت طلبان اتومبيلهاي پنچر شده و نيمه سوخته را از محوطه ي بيمارستان خارج مي كردند.
از ديگر نكات جالب توجه بيان خاطرات مجروح سلماسي بود . او به شخص مصدومي كه در تخت كنار دستي اش بستري شده بود ، از مأموريت هايش به كشور كره صحبت مي كرد . و هنوز براي من مشخص نشده است كه در آن سال ها چه روابطي بين دولت ايران و كشور كره وجود داشت و يا او چه نقش و سمتي دراين ماجرا مي توانست داشته باشد.
ازديگر خاطرات اين ايام آورده شدن يك پيرمرد مجروح بهايي بود او از مبلغان متعصب و مؤمن فرقه ی مذكور بود . او و هم سلكانش را در يكي از روستاها مورد تهاجم قرار داده بودند. پيرمرد مذكور در همان اتاقي بستري شد كه برخي از مجروحان انقلاب حضور داشتند . دلمان برايش مي سوخت ولي بدمان نمي آمد كمي سربه سرش بگذاريم . چون بستگانش برايش خيلي ميوه و شيريني مي آوردند به شوخي تصميم گرفتيم كمي از خوردني هايش را به غنيمت ببريم . ولي در حين عمليات خنده مان گرفت و او متوجه شد . با مهرباني به ما تعارف كرد . از آن لحظه به بعد باهم دوست شديم. او با تعصب و ايمان محكم تصور مي كرد كه ميليونها بهايي در هندوستان زندگي مي كنند. با اين وضعيت اصولا بحث و گفتگوي بيشتر با او بي نتيجه بود .
از ديگر خاطرات اين ايام ملاقات تصادفي با رالف شانمن مامور ويژه كميسيون حقوق بشر سازمان ملل است. من با تاكسي از منزل عازم بيمارستان بودم . اواسط راه او سوار شده و كنار دست من نشست . در حين عبور از خيابانهاي مسير برخي ساختمانهاي دولتي را كه ظاهرشان نسبتا تخريب شده بود به من نشان داد و با گلايه توسط مترجمش پرسيد: كه چرا اين خرابي ها را ببار آورده ايد؟ آشكارا معلوم بود از جريان انقلاب دلخور است به اوگفتم :تا وقتي كه رژيم بر سر كار است اين امكانات عليه مردم به كار گرفته خواهد شد. مترجم حرفهاي مرا براي او ترجمه كرد . در روزهاي پس از پيروزي انقلاب تصوير و تفصيلات مربوط به مأمور ويژه ي كمسيون حقوق بشر سازمان ملل را در تلويزيون و مطبوعات مشاهده كردم و او را شناختم . رالف شانمن متهم به جاسوسي و از سوي دولت موقت ممنوع الورود اعلام شده بود .
در همان روزهاي پرهياهوي بيمارستان يك زنداني مجرم كه در زندان ، اقدام به خودسوزي كرده و حالا در بيمارستان بستري بود به علت فرار پليس مراقبش با همان حال زار و مجروح توسط مردم فراري داده شد .
4. 12. بازگشايي دانشگاه اروميه در مورخه ی 23/10/1357ش/13ژانويه 1979م وماجراي نوار سخنراني شاه
در اين روز سازمان ملي دانشگاهيان واحد اروميه ، با صدور اطلاعيه اي بازگشايي دانشگاه رااعلام كرد. اين اقدام همزمان با بازگشايي دانشگاه ها در سراسر كشور و نيز هماهنگ با تعيين شوراي انقلاب اسلامي به دستور امام خميني بود . در اين روز در محوطه ي دانشگاه اروميه نماز وحدت بين دانشگاهيان و اقشار مختلف مردم به امامت حجت الاسلام غلامرضا حسني برگزار شد. [روابط عمومي / ص 102]
نكته اي كه قابل يادآوري است ، انعكاس روزانه و حتي لحظه به لحظه ي حوادث مراكز سياسي و مذهبي كشور(تهران وقم )، در شهر اروميه بود . آنچنانكه رهبري انقلاب در شهر اروميه كه در دست علماي شهر بود بدون كسب اجازه از مركزيت انقلاب كشور و بدون هماهنگي با آنها حركتي اضافه انجام نمي دادند. اين مهم، در جريان يكي از سخنراني هاي قريشي در مسجد اعظم به سمع و نظر مردم رسيد و تنها مورد استثنا پيشامد حوادث ناخواسته بود كه در اين صورت همه ي دست اندركاران انقلاب با شور و هماهنگي به بررسي و رفع آن مي پرداختند . مسئله ي تسليح و تجهيز مردم به سلاحهاي گرم از جمله ي اين موارد خاص بود .
در دوره اي كه به مراقبت از مجروحان انقلاب در بيمارستان مشغول بوديم ، در سطح شهر چند مسئله ي جديد اتفاق افتادكه در داخل بيمارستان هم انعكاس يافت. يكي از آنها پخش و انتشار كتب دكتر شريعتي و ساير آثار مربوط به مبارزات مردم از جمله نهضت ملي شدن صنعت نفت و ديگري نوار سخنراني شاه بود كه به وفور در اختيار همگان قرار مي گرفت. سخنراني شاه گويا در جمع فرماندهان ارشد ارتش ايراد شده بود . او صراحتاً به فرماندهان ارتش رهنمود مي داد كه: بايد ارتش را بالكل در مقابل مردم قرار داد. زيرا آنها دو نيروي برابر هستند كه بايد همديگر را خنثي كنند و بايستي از همگرايي و وحدت آنها جلوگيري كرد تا انقلاب به شكست كشيده شود . شاه در اين سخنراني از ساواك به شدت اظهار شكايت و آنرا به بي عرضگي و ناتواني متهم كرده بود و وعده مي داد كه پس از شكست انقلاب، سازماني بسيار قوي تر و موثر تر از آنرا تأسيس كند. در همان روزها راديو صداي آمريكا از قول كارشناسان صحت نوار را تائيد كرد. بين مردم شايع شده بود متن اين سخنراني توسط يكي از فرماندهان مخفيانه ضبط و به بيرون فرستاده شده ولي خود او لو رفته و كشته شده است . به اين ترتيب حس هم دردي شديدي نسبت به او در قلوب مردم ايجاد شد.
4. 13. حادثه ي دوشنبه ي خونين دوم بهمن 1357ش/ 21ژانويه 1979م
يكي از روزهاي مهم انقلاب دراروميه دوشنبه ي خونين است دراين بخش، از نگاه شاهدان عيني وقايع اين روز را مرور مي كنيم .
در اين روز نظاميان شورشي به تحريك سرلشكر خسرو داد (فرمانده هوانيروز) و سپهبد بدره اي [ با تانك ] به مسجد اعظم حمله كردند و مردم را به گلوله بستند . هنگام به توپ بستن گنبد مسجد ، من در پشت بام بازار بودم . گروههاي مسلح ما نقش خود را بسيار عالي اجرا كردند . به طوري كه از پاساژ صولتي ( كه به ستاد ارتش در انتهاي خيابان امام نزديك است ) تا پشت بام مسجد سردار و تا تمام مسير خيابان امام، تا اول خيابان عسگر آبادي از در و ديوار روي مزدوران رژيم آتش گشوده شد و 70 الي 80 نفر را به جهنم واصل كرديم .
ايادي رژيم پس از آن ديگر ياراي آمدن به خيابان را نداشتند . حتي يكي از تانكهاي آنها بوسيله ي كوكتل مولوتوف مبارزين منفجر شد .
از گروه هاي مبارز ما در اين روز كسي شهيد نشد ولي مزدوران رژيم چند تن از اهالي و حتي يكي از هم وطنان مسيحي را شهيد كردند . ( ي 70 )[ روزنامه اطلاعات /ش 15771ص9و روابط عمومي / ص107 ]
در خصوص حوادث دوشنبه خونين اطلاعايه اي بدين شرح منتشر شد.
5/11/57 اطلاعيه شماره 2
بسم الله الناصر المجاهدين و قاصم الجبارين
و كان حقا علينا نصر المومنين
به نام خداوند ياري كننده رنجديدگان و مجاهدين و كوبنده ستمگران
ملت مسلمان ايران : رژيم ارتجاعي ايران علاوه بر تمام نيرنگها و كوششهاي خود دست به آخرين تلاش مزبوحانه ي خود زده است . روز دوشنبه 2/11/57 كه مصادف با چهلمين روز حمله ي پليس مزدور به مردم و عقب نشيني مفتضحانه ي آنان با دادن تلفات سنگين به وسيله ي آتش خلق مسلمان اروميه است.
مردم در مقابل يكي از مساجد جمع شده و مي خواستند يكي از برادران شهيدمان را كه روز قبل بوسيله ي عمال ساواك به شهادت رسيده بود تشييع كنند . در اين روز عده اي از فريب خوردگان رژيم به تحريك سپهبد [سرلشكر] خسروداد و سپهبد بدره اي و به دستور فرمانده لشكر همراه با عده اي از ژاندارمها و عمال ساواك به شهر ريخته و شيشه ي هر مغازه اي كه عكس آيت ا…خميني را روي شيشه ي خود زده بود شكسته و نيز رهگذاران را مجبور مي كردند كه «جاويد شاه» بگويند و در صورت عدم قبول آنانرا به زير كتك گرفته و يا به سوي آنان شليك مي كردند . ( ي 72) نيز براي ارعاب مردم يك تانك، مسلح به مسلسل چرخان در خيابان جولان مي داد. پس از كشتن 5 نفر از مردم و مجروح كردن چهار نفر ، با شليك متقابل از طرف مردم مجبور به عقب نشيني شدند. اين بار موقع برگشتن همراه با چند تانك به مردم حمله آورده و گنبد مسجد اعظم را به توپ بستند ؛ولي با خشم مقدس انقلابي خلق مسلمان اروميه روبرو شدند و رزمندگان مسلمان جواب آتش را با آتش دادند و مسلسلهاي مجاهدان شروع به كوبيدن مهاجمان كردند ودر سرتاسر خيابان امام خميني و اطراف آن صداي گلوله هاي مجاهدان همراه با تلاوت قرآن از مسجد اعظم طنين افكن بود . پس از سه ساعت نبرد دليرانه ي مجاهدان ، عمال رژيم مزدور با دادن تلفات سنگين به طور مفتضحانه اي عقب نشيني كردند .
در اين حمله 10 نفر از مردم مجروح شدند و پس از چند ساعت بار ديگر كنترل سرتاسر شهر بدست مجاهدين اروميه افتاد. و نيز در اين حمله سه قبضه تفنگ ژ3 بوسيله ي مردم مصادره شد. اين مقاومت دليرانه ي خلق مسلمان اروميه مي تواند راهگشاي جهاد مسلحانه براي تمام خلقهاي مسلمان به عنوان آخرين حربه براي به زانو درآوردن دشمن مشترك يعني استبداد داخلي و استيلاي خارجي باشد .
ملت مبارز، اين حمله ي وحشيانه ي عمال رژيم و به توپ بستن مسجد اعظم كه تنها در طول تاريخ ايران يك بار و آن هم بوسيله ي مهاجمان روسي در مورد بارگاه امام رضا صورت گرفته بود نشان دهنده ترس و وحشت رژیم از مبارزات و مجاهدات ملت مسلمان ایران است و عمق وحشت رژیم را در به توب بستن مسجد اعظم که در طول یکسال گذشته مرکز مبارزات ملت مسلمان ارومیه بود نشان می دهد. مردم مسلمان ایران بار دیگر نشان دادند که نه توپ و نه مسلسل و نه هیچ مانعی نمی تواند آنان را از وصول به آرمان مقدسشان که برقراری حکومت جهموری اسلامی است باز دارد به امید پیوسته تر شدن صنوف همه ي مسلمانان ورنجدیدگان مجاهد جهان در مقابل ظالم و ستم و نابرابری . [روابط عمومي / صص 109-108 ]
کرباسچی (شهردار دوران پس از پیروزی در تهران) تحت عنوان مستعار ناظمی به مسجد اعظم آمد. در حین سخنرانی او تانک ها حمله کردند ومسجد را به گلوله بستند . كرباسچي سخنراني را قطع كرد و رفت. شب را در منزل ما مهيمان بود و پس از صرف شام با ماشین شخصی فراری داده شد. [کوتانساز / مصاحبه]
افراد مسلح حسنی درمدرسه ي محمدیه بودند که خبر رسید قرار است تجمع مسجد اعظم مورد حمله قرار گیرد. یک گروه مسلح در پشت بام مسجد آقا علي اشرف ، یک گروه دیگر بالای مغازه ي آقای احمدیان و درتقاطع عسکر آبادی- باکری ، یک گروه مسلح دیگر در بالای بانک شهریار واقع در چهار راه خیابان امام و عسکر آبادی و یك گروه در پشت بام مسجد اعظم مستقر گردیدند. ظاهرا انزابی درداخل مسجد سخنرانی داشت که نیروهای شهربانی با گاز اشک آور حمله را آغاز کردند. مردم خشمگین یک نفر پلیس را شناسایی و اورا به درک فرستادند . یکی از مجاهدین شدیدا به مأمورین شهربانی حلمه مي کرد که مورد تعقیب قرار گرفت و چند پلیس او را تا محله ي هفت آسیاب (یدی درمان) تعقیب و در یک بن بست باریک او رابه شهادت رساندند. (ی 73) شدت برخورد مردم با مأمورین به حدی بودکه موجب حضور تانکهای لشکر 64 درخیابانها شد و گنبد مسجد اعظم را یک دستگاه تانک به گلوله بست و یک درجه دار ارتش به وسیله ي انقلابیون مستقر در پشت بام بانک شهریار در بالای تانک کشته شدو یک سرباز هم بوسیله ي گروه مستقر در مسجد آقا علی اشرف به قتل رسید یک قبضه تفنگ ژ3 و یکعدد کلاه کاسک سوراخ شده به غنمیت مبارزان در آمد. [فاسونیه چی/پرسشنامه]
در ساعات اولیه ي بامداد دوم بهمن در امتداد خیابان خیام عازم بیمارستان شیرو خورشید به قصد ادامه ي مراقبت از جان مجروحین بودم . در اواسط خیابان ناگهان صدای غرش تانک در حال حرکتی را شنیدم .یک دستگاه تانک از خیابان پهلوی وارد خیابان خیام شد و شروع به حرکت کرد. همان لحظه تعدادی افراد به روی تانک پریدندو شروع به دادن شعارها ی شاهدوستانه کردند. با سرعت خود را به بیمارستان رساندم و موضوع را اطلاع دادم وتأکید کردم که از هر نوع حرکت تحریک آمیزی که منجر به حمله به بیمارستان شود باید خود داری کرد. وقتی که تانک وارد خیابان کاشانی ، (زنگنه سابق) شد. و در حال عبور از مقابل بیمارستان بود برخی ازمراقبان که سلاح گرم کمری به همراه داشتند اسلحه های خود را به علامت تیر اندازی به سمت آنها نشانه رفتند که با پرخاش من و برخی دیگر از تیر اندازی ، خود داری نمودند. به آنهافاجعه ي حمله به بیمارستانی درمشهد را یاد آور شدم که منجر به شهادت 200 تن از مجروحین شده بود.
در واقع ماجرای دوم بهمن مربوط مي شد به سفر ژنرال هایزر به ایران. انگیزه ي این سفر تحریک ژنرال های مردد ارتش به اجرای کودتایي نظیر کودتای 28 مرداد 1332ش/19آگوست1953م بود .[مدنی/ ج 2،صص455،459] گفته می شد درجریان سخنرانی سپهبد بدره ای درلشکر 64ودر حضور نظامیان چند درجه دار ارتش برای تحریک و تهییج سایر همقطاران خود اقدام به حرکات احساسی شدید، و پاره کردن لباس و زدن به سرو صورت خودکردند. به دنبال این حرکات نمایشی و برای آزمایش مردم دو دستگاه تانك وارد شهر شد و به انجام مانور پرداختند اما واکنش شدید مردم آزمایش فوق را با شکست مواجه ساخت. ( افسر فرمانده علمیات بعدها دستگیر و در دادگاه انقلاب محکوم به اعدام شد) .
حادثه ي فوق به تعاقب واقعه ي 23 آذر 57 13ش/14دسامبر 1979م برای دومین بار شهر را به کنترل مردم در آورده و پس از آن عوامل امنیتی رژیم دیگر در سطح شد دیده نشدند.
4. 13. 1 صدور اطلاعیه ی ارتش و واکنش حجت الاسلام حسنی
مسلح شدن مردم ارومیه و اقدام آنها به دفاع درایام انقلاب ، ازجمله روزهای 23 آذر و 2 بهمن 57 باعث شدلشکر 64 ارومیه درمورخه 9/11/57 13ش/29ژانويه 1979م اقدام به صدور اطلاعیه اي كند.متن اين اطلاعيه در مطبوعات بدين شرح منتشر شد :
خبر گزاری پارس : لشکر 64 رضائیه طی انتشار اطلاعیه اي موادی از قانون ، مربوط به تشديد مجازات قاچاق اسلخه و مهمات و قاچاقچیان مسلح مصوب بهمن ماه 1350 ، آئین دادرسی و کیفري ارتش را انتشار داد.
دراین اطلاعیه گفته شده است: اطلاعات و اصله حاکی است که عده ای براثر تحریکات اشخاص مغرض ، نا آگاهانه و بدون اینکه از مجازات مربوطه آگاه باشند، تعدادی اسلحه ي غیر مجاز تهیه کرده اند.در این اطلاعیه ضمن تشریح مواد یک و دو قانون مربوط به تشدید مجازات قاچاق اسحله ،مهمات وقاچاقچیان مسلح گفته شده است :با اعلام مراتب فوق آنچه مورد اطمنیان وباعث خوش وقتی است این است که این اهالی محترم رضائیه نیستند که مبادرت به خرید و فروش وتهیه و حمل اسلحه می نمایند . این قبیل اعمال که بوسیله ي افراد غریبه و خارج از منطقه انجام می گیرد موجبات ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را فراهم نموده است . به هر صورت چون فرماندهی لشکر 64 پیاده مسئولیت حفظ امنیت منطقه را به عهده داشته و تا سرحد امکان مایل به عمل خشونت آمیز نمی باشد بدین وسیله مراتب را اعلام و انتظار دارد که این تذکر خیر خواهانه مورد توجه عموم قرارگرفته و موجبات هیچگونه ناراحتی برای هیچ فردی بوجود نیاید. (ی 72) [روزنامه ي اطلاعات / ش 10577،ص 8 و روابط عمومي /ص 111]
درواکنش به صدور اطلاعیه ي لشکر 64 مبنی بر پرهیز مردم از مسلح شدن ، حجت الاسلام حسنی از فراز منبر مسجد اعظم ارومیه بدین شکل صادر کنندگان اطلاعیه را مورد خطاب قرار داد: ای انسانهای نادان مسلح شدن ما برایتان گران نیاید اعلامیه صادر نکنید، مارا نترسانید،سلاحهای لشکر را به ما بدهید ، تا این آمریکایی ها را ، از کشور عزیز اخراج کنیم. شما چرا متوجه نیستید.؟!!! (ی 72) [روابط عمومي / ص 111]
4. 14. 11.بهمن 1357 ش/31ژانويه 1979م آماده شدن مردم ارومیه برای ورود امام خمینی به کشور
به دنبال قطعی شدن بازگشت امام به کشور پس از 15 سال تبعید گروه هايی از مردم ارومیه آماده عزیمت به تهران شدند. درساعات اولیه ي صبح 11بهمن 57 چندین دستگاه اتوبوس پر از مسافران علاقه مند به دیدار امام در مقابل مسجداعظم ارومیه آماده ي حرکت بودند و جمیعت انبوهی از مردم آنها را احاطه کرده بود . از نظر مردم گویا همه چیز تمام شده بود و شادی عمیقی در سیمای همگان به چشم می خورد . ازمأموران مسلح رژیم احدی در سطح شهر مشاهده نمی شد.
4 .15. حادثه ي18 بهمن/17فوريه حمله ي چماق به دستان به شهر
قرار بود مردم روستاها بار دیگر با تراکتور ، ماشین و مسلحانه بار دیگر به شهر حمله کنند. درساعت 23 روز 18 بهمن 57 دو اتومبیل پیکان ازانقلابیون به جلسه ي سران چماق به دستان درقهوه خانه ي روستای بالانج حمله کردند که دراثرمداخله ي پاسگاه ژاندارمری محل دو نفر از انقلابیون به اسامی صمد قنبری قوشچی و کوچک حسینی به شهادت رسیدند و یک دستگاه پیکان آن ها منهدم شد که متعلق به پدر شهید کوچک حسينی بود و هفت نفر درقهوه خانه بالا نج بار گبار انقلابیون مجروح ودونفر در روستای دولاما نزدیک بالانج کشته شدندکه این حادثه درگزارش شماره 57-18-13-205 سروان صادقیان فرمانده وقت گروهان ژاندارمری ارومیه منعکس است . (ی 74) [فاسونیه چی / پرسشنامه]
شب چهارشنبه 18 بهمن 1357 یکی از تاریخی ترین مبارزات ارومیه می باشد زیرا بعد از 23 آذرماه ودو بهمن 57 سومین درگیری مهم درارومیه است و مجاهدین مسلح امام خمینی همراه باسایر افراد مسلمان و مبارز به مقابله با این حمله ي مسلحانه آنهم از دو طرف شهر یعنی از سوی بالانج و کارخانه قند ارومیه رفتند .
عده ای فریب خورده به تحریک برخی کارگزاران ژاندارمری بالانج واقع در مشرق ارومیه و تعدادی دیگر از طریق روستاي چنقرالو در مغرب این شهر هم زمان قصد غافلگیر کردن انقلابیون شهر راداشتند. با پخش صدای قرائت قرآن مجید و اعلام آماده باش عمومی از بلندگوی مسجد اعظم ،مجاهدین مسلح به دوقسمت تقسیم وبرای دفع حمله واردعمل شدند. دراین درگیریها یکی ازمعلمان مجاهد و مبارز که جزو گروه مجاهدین مسلح امام خمینی ارومیه نیز به شمار می رفت به نام صمد قنبری قوشچی و فرد دیگر کوچک حسينی به شهادت رسيدند.[ روابط عمومي / ص 116] در واقع این آخرین اقدام بی نتیجه سلطنت طلبان بود که درهم شکسته شد.
4. 16. روزهاي نوزدهم تا 22بهمن 57 ش/8تا 11 فوريه در ارومیه و خلع سلاح رژیم
در باره ي اين ايام برخي از شاهدان چنين مي گويند:« تعدادی از افسران و درجه دارن ارتش با انقلاب موافق بودندو حتی امیدواری به کمک آن ها به قدری شدید بود که تصمیم گرفته شده بود که با برنامه ریزی از سه قسمت پادگان لشگر 64 داخل شده و آن را تصرف کنند . اما برخی برادران با اجرای این طرح مخالفت کردند.
مجاهدين به طور علنی مسلحانه درمعابر ظاهر می شدند. و نیروهای انتظامی اقدامی علیه تجمعات مردمی نمی کردند.
روز پیروزی انقلاب بنده به علت سرمازدگی پاهایم د رمنزل حجت الاسلام صاحب الزمانی بستري بودم
راننده ي حسنی امام جمعه ي فعلی با ماشین خود آمد و مرا سوار کرد و تقریبا تمامی خیابانهای شهر را گردانید . شهر پراز شوق و شادی بود و علاوه بر مسلحین حسنی هر کس که به هر طریقی سلاح کمری یا هر سلاحی تهیه کرده بود، در سطح شهر دیده می شدند.اتفاق جالب درارومیه این بود که شهربانی به تمام کلانتری ها دستور داده بود اسلحه و مهمات را در اسرع وقت به مرکز شهربانی استان حمل کنند که حسنی مطلع شد و راه ماشین حمل سلاح کلانتری 3 را گرفت و تمام سلاح ها را مصادره و درمدرسه محمدیه بین مردم توزیع نمود . البته د رمناطق عشایری پاسگاه های ژاندارمری بوسیله ي حزب دمکرات کردستان خلع سلاح شده بود ند در واقع افراد پاسگاه ها براي حفظ جان خود سلاحها را به افراد حزب تحویل داده بودند.
بیشتر پاسگاههای مرزی دارای سلاح آرپی جی بودند. در داخل شهر هم مقر شهربانی ژاندارمری و ساواک به تصرف انقلابیون درآمد . لشکر 64 تسلیم وتمام آنها تحت نظارت حسنی و انقلابیون در آمدند. در استانداری شورایی به نام شورای انقلاب وبرای اداره ي امور تأسیس شد.
باپیروزی انقلاب همه ي زندانیان آزاد شدندویا فرار کردند وزندان دراختیار انقلابیون قرار گرفت . فرماندهان نظامی، ماموران ساواک و عوامل مهم دیگر پس از دستگیری بلافاصله بازداشت ، به زندان معرفی و بازداشت شدند. پس از اندک زمانی به وسیله ي روحانیون انقلابی محاکمه و قسمت عمده ي آنها ازباب مؤلفه القلوب آزاد و یا به تهران اعزام شدند. سرهنگ بهپور رئیس شهربانی توسط یکی از انقلابیون فراری داده شد. درصورتی که می بایست محاکمه و مجازات می شد. زیرا به دستور او بسیاری از انقلابیون آزار و اذیت دیده وحتی به شهادت رسیده بودند.» [فاسونیه چی / پرسشنامه]
«سپهبد کريم ورهرام همراه با صیادیان رئیس ساواک قبلا ًفرارکرده بودند. اما با ساواکی های دستگیر شده به درستی رفتار شد. آنها درمدرسه ي محمدیه اقامت داده شدند . سرهنگ مبینی رئیس ساواک و جانشین صیادیان را که شیعه مذهب بود نگذاشتیم کشته شود . اواطلاعات زیادی درباره ي تجزیه طلبان داشت . اودو روز در مدرسه ي محمدیه نگهداشته وبعد به زندان تحویل داده و مدتی بعد با هواپیما به تهران فرستاده شد. (توسط رضا مومنی ) او باسواد واهل قلم بودو حفظ شد . باز جوی اومن بودم . پس از گفتگو بامحسن رضایی او را برای تخلیه ي اطلاعاتی به تهران فرستادیم .
درخصوص برداشتن مجسمه های شاه درمیدان مجسمه ، مدخل ورودی جاده ي سلماس به ارومیه طناب را به گردن مجسمه انداخته بودیم. تیمسار هومان به من گفت : به ما اجازه دهید شبانه مجسمه ها را می بریم . و شبانه آنها را بردندو در ساحل دریا در پادگان آموزشی ارتش دفن کردند». [كوتانساز/ مصاحبه]
«شبی رئیس ساواک و فرمانده لشکر در خانه ای در نزدیکی مسجد حاج علی اکبر (میرزا حسین آقا) با تعدادی از روحانیون ملاقات داشتند .، حسنی به فرمانده لشکر با نهایت شهامت پیشنهاد کرد که اگر با ابواب جمعی لشکر تسلیم شود ودر معیيت روحانیت به تهران حمله کرده و حکومت بختیار را ساقط کنند او را به فرماندهی ارتش منصوب خواهد کرد . (ی 75) ولی سرلشگر هومان نپذیرفت و جلسه خاتمه یافت . دراین جلسه فرمانده لشکر به یک روحانی سلاح کمری هدیه داد و اونیز قول داد در صورت پیروزی انقلاب از او حمایت نماید.» [فاسونیه چی / پرسشنامه]
4. 16. 1.چگونگی فتح ساواک
روز 21 یا 22 بهمن /10يا 11فوريه شک دارم کدام روز است رفتیم ساواک راگرفتیم من مسلح به کلت بودم و از در بالا رفته و پریدم داخل محوطه. تعدادی از برادران هم از سمت در اصلی بمب دست ساز معروف به سه راهی داخل محوطه پرت کردند . ازشدت انقجار آن ، چند ساواکی که درمحوطه بودند. وحشت زده شده و تسلیم شدند. برخی از مردم تصور کردند که محوطه ي ساختمان زیر زمین دارد و محل بازداشت و شکنجه زندانیان است بلدوزر آورده و می کندند. هرچقدر به آنها گفتیم: اینجا خبری نیست ما قبلاً اینجا بازداشت بودیم کسی ازمانپذیرفت . و گفتند: ما شنیدیم اینجا خیلی جنایت شده و آنقدر زمین را کندند تا خسته شدند و رها کردند[یوسفزاده/ خاطرات]
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 16:21 توسط مسعودآسیوندزاده
|