تاليف: کامران غضنفري
‌"مارک گازيوروسکي‌" نيز در کتاب خود در اين باره مي‌گويد:
‌"در سال 1958 (1337) سياستگذاران آمريکا، درباره وضع سياسي داخلي ايران، پس از گزارش چند توطئه براي ايجاد کودتا و نيز با توجه به سرنگوني رژيم پادشاهي در عراق، نگران‌تر شدند. يک بررسي سازمان سيا که در نوامبر 1958 صورت گرفت، اعلام مي‌داشت: احتمال مي‌رود شاه ظرف يک‌ سال تا يک‌ سال و اندي سرنگون شود، مگر آن که يک برنامه اصلاحات را آغاز کند. ‌"(7)
پروفسور "‌کويلر يانگ‌" از دانشگاه پرينستون، در نامه مورخ نهم آوريل خود که کمي بعد از ورود به ايران براي انجام يک سفر تحقيقاتي نوشته بود، گفته بود که از نظر وي اوضاع عمومي در ايران اگر خطرناک نباشد، حداقل نگران کننده‌ است. وي در ادامه اظهار داشته بود که "‌اکثر ايراني‌هاي آگاه و مطلع، اين رژيم را ارتجاعي، فاسد و ابزار امپرياليسم غرب (به ويژه آمريکا و انگليس) مي‌شمردند. اين حقيقت که کمک نظامي و اقتصادي آمريکا در راه دفاع از رژيم فعلي مورد استفاده قرار گرفته، مدرکي در اثبات تاييد و حمايت کلي آمريکا از اين رژيم براي مردم است‌"8
‌"ماروين زونیس‌" نيز در اين زمينه مي‌گويد:
‌"هنگامي که کندي توجه خود را به ايران معطوف کرد، عميقاً دريافت که سلطنت شاه عمدتاً متکي به نيروهاي امنيتي يعني ارتش و ساواک است. از ديدگاه آمريکايي‌ها اقتصاد ايران به رغم کمک‌هاي فراوان ايالات متحده و عوايد حاصل از نفت در آستانه فروپاشي قرار داشت، و توده‌هاي مردم در خيابان‌ها خواستار انجام اصلاحات بودند‌".(9)
سياست کندي در قبال ايران، اجراي روشن و جامع برنامه عمومي وي، يعني انجام اصلاحات از بالا در سايه حمايت قدرت نظامي رژيم‌هاي بسته جهان سوم بود. اگر آشفتگي و ناآرامي‌هاي مردمي روي مي‌داد، در آن صورت اصول مقابله با شورش به شکلي که در ونزوئلا اجرا شد، مورد استفاده قرار مي‌گرفت. (10)
اصولاً آمریکایی ها می خواستند در برابر نارضایتی های ناشی از سوء سیاست شاه و رژیم های ضعیف مانند ایران و نیز مقابله با جنگ سرد و تبلیغات شوروی ها ، برنامه رفرمی را که خود تهیه کرده بودند ، در ایران و سایر کشورهای ناآرام جهان سوم ، به وسیله رژیم های دست نشانده آمریکا در این کشورها پیاده کنند ؛ بدون آن که تغییری در ساختار کلی این رژیم ها به‌عمل آید . 11
‌"جان بولينگ‌" در گزارشی که در بيستم ماه مارس 1961 (اول فروردين 1340) تهيه شده، چهارده توصيه مشخص نمود که شاه را قادر مي‌ساخت برخي خطرات جدّي از جانب طبقات ناراضی را منحرف سازد. طبق اين طرح، شاه می بايست:
- تمامي رنجش‌ها و نارضايتي‌هاي موجود را از خود منحرف کرده و متوجه وزراي خود سازد.
- خانواده خود و يا اکثر اعضاي خانواده‌اش را در اروپا پخش کند.
- از سفر رسمي به خارج اجتناب کند و ديگران را نيز از سفرهاي رسمي به ايران باز دارد.
- نيروهاي نظامي خود را به تدريج به يک نيروي کوچک ورزیده ، متشکل از پياده نظام و توپخانه قادر به کنترل امنيت داخلي و فعاليت‌هاي چريکي، کاهش دهد.
- اکثر مستشاران آمريکايي را به استثناي افرادي که در زمينه‌ي بهداشت، آموزش و پرورش و کارهاي رفاهي فعاليت دارند، به تدريج از ايران خارج کند.
- طبقه حاکم سنتي را به دليل نداشتن مسئوليت اجتماعي، در ملأ عام مورد انتقاد قرار دهد.
- از موضع‌گيري بين‌المللي خود که آشکارا در حمايت از غرب است دست بکشد اما کمترين زيان ممکن را متوجه روحيه جهان آزاد و پرستيژ خود سازد.
- سطح زندگي خود و جاه و جلال زندگيش را پايين آورد.
- حداقل با يک برنامه توزيع زمين، عليه زمين‌داران بزرگ اقدام کند.
- عليه کنسرسيوم نفتي حرکات تحريک کننده انجام دهد و به نحوي از آن امتيازاتي بگيرد که به نظر برسد کنسرسيوم با بي‌ميلي تسليم قدرت و اراده او شده است.
- از ده‌ها مقام بلندپايه فاسد چه بتوان فساد آنها را ثابت کرد و چه نتوان، سپر بلاي عمومي براي خود بسازد.
- طرفداران ميانه‌روي مصدق را به سمت‌هايي مانند وزير دارايي و رئيس سازمان برنامه منصوب کند که در آنجا بدون آنکه بتوانند تغييري در سياست‌ها به وجود آورند، مسئوليت‌هايي را عهده‌دار شوند.
- تمامي جزئيات فعاليت‌هاي بنياد پهلوي را علني سازد و چند تن از طرفداران ميانه‌روي مصدق را سرپرست آنها سازد.
- از شخصيت خود براي برقراري تماس شخصي دائم با اعضاي طبقه متوسط استفاده کند.
 البته بولينگ اعتراف مي‌کند که: "‌بسياري از اين مواد [چهارده‌گانه]، ماهيتي عوام‌فريبانه دارند." (12) جالب است که شاه به جز مواد 9 و 12 که آنها را هم به صورت دست و پا شکسته به اجرا گذارد ، از اجرای سایر مواد خودداری نمود .
دولت آمريکا سپس شروع به اعمال فشار بر شاه برای اجراي برخي اصلاحات مي‌کند. شاه و برگزيدگان سياسي او موافقت کردند سياست‌هايي را مشابه همان سياست‌هايي که در آمريکاي لاتين اجرا مي‌شد، در ايران امتحان کنند. (13)
پاورقی